سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٢ - معناي علم حضوري به ذات خدا
ميگيرد. حتي ملائكه، وجود مقدس پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمة اطهار(عليهم السلام) نيز نميتوانند علم حضوري به كنه خداوند داشته باشند.
معناي علم حضوري به ذات خدا
ازسويديگر، اهل معقول معتقدند كه علت از معلول غايب نيست، و لازمة وجود معلول، علم او به ذات علت است. ازاينرو، اگر آن علم آگاهانه نيز نباشد، دستكم هر معلولي، ولو ناآگاهانه علم حضوري به ذات علت خود دارد. اين سخن در ظاهر با سخن پيشين متناقض به نظر ميرسد. حتي برخي هر دو سخن را كه متضاد و متناقض به نظر ميرسند در كتابشان آوردهاند و تعجب ما را برميانگيزند كه چرا دو سخن متناقض گفتهاند. جمع بين اين دو نظر اين است كه «ذات خداوند» دو اصطلاح دارد:
اصطلاح اول مربوط به فلسفه و كلام، و بهويژه كلام شيعي است كه از سخنان امير مؤمنانوَكَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَ نَّهُ غَيْرُ الصِّفَة؛[١] «و كمال اخلاص نفي صفات زايد بر ذات از خداوند (و اعتقاد به وحدت و عينيت ذات و صفات الهي) است؛ زيرا هر صفتي گواهي ميدهد كه آن غير از موصوف است و هر موصوفي گواهي ميدهد كه آن غير از صفت است».
از اين بيان نوراني به دست ميآيد كه صفات الهي مستقل و زايد بر ذات خداوند نيستند و صفات خداوند عين ذات الهياند و اختلاف بين آنها از حيث مفهوم است؛ چه
[١] سيد رضي، نهج البلاغه، خ١.