سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤ - مراتب شناخت (آگاهانه، نيمه آگاهانه و ناآگاهانه)
تحريكي، نظير نيروي بهكارگيرندة اعضا و جوارح؛ به همين دليل است كه هيچگاه انسان در بهكارگيري آنها اشتباه نميكند. براي مثال بهجاي آنكه دربارة چيزي بينديشد، به انجام حركات بدني نميپردازد و بالعكس؛
٣. معرفت به حالت نفساني، يعني عواطف و احساسات خود؛ نظير محبت، غم، عشق، ترس و شادي. اين قسم را «انفعالات نفساني» نيز ناميدهاند؛
٤. معرفت به افعال بيواسطه يا جوانحي نفس خود؛ نظير اراده، حُكم، تفكر و توجه؛
٥. معرفت به خود مفاهيم و صورتهاي ذهني كه اشيا را با آنها ميشناسيم. معرفت انسان به صورتها و مفاهيم ذهني بهوسيلة صورت و مفهوم ذهني ديگري نيست، بلكه آنها بدون واسطه و با علم حضوري درك ميشوند؛
٦. معرفت به خداوند متعال؛[١] البته بين فلاسفه در تعلق علم حضوري به خداوند اختلاف است. اما ساير اقسام علم حضوري دستكم مورد اتفاق فلاسفة اسلامي است.
مراتب شناخت: (آگاهانه، نيمهآگاهانه و ناآگاهانه)
تقسيم ديگري كه در دستگاه شناخت انجام شده، دربارة مراتب آگاهي و معرفت است و در اين تقسيم، علم حصولي و علم حضوري هر دو به آگاهانه، نيمهآگاهانه و ناآگاهانه تقسيم ميشوند.
١. شناخت آگاهانه آنجاست كه به چيزي علم داريم و به اين علم داشتن خودْ توجه داريم. براي مثال هنگاميكه باتوجه، مشغول قرائت سورة حمد هستيم، علم ما به آن، آگاهانه و از نوع علم حصولي است و زمانيكه وجود خود را مييابيم و به اين يافتن توجه داريم، شناخت ما از خودمان حضوري و آگاهانه است.
[١] همان ص٢٦ـ٢٧.