سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣١ - نگاهي دوباره به انگارة شناخت خدا با علم حصولي و حضوري
درصورتيكه آنچه با لمس درك ميشود، زبري و نرمي و سردي و گرمي است كه عرضاند و ما حس جوهرشناس نداريم. بااينهمه ازروي مسامحه وقتي چيزي را لمس ميكنيم، ميگوييم از طريق لمس خودش را شناختيم.
دربارة خداوند نيز علم حصولي ما را به ذات خداوند رهنمون نميشود؛ بلكه مفاهيمي چون مفهوم عالمِيت، قادريت و رازقيت خدا را در اختيار ما مينهد. اساساً علم حصولي به كنه معلوم تعلق نميگيرد. دربارة ماهيات مركب از جنس و فصل، ما بهوسيلة جنس و فصل حقيقي و حد تام ميتوانيم به ماهيت اشيا و كنه آنها پي ببريم و حد ناقص و تعريف رسمي، كنه اشيا را به ما نشان نميدهد. علاوه بر اين، معرفت حصولي معرفتي مفهومي است و ما هرگز با مفهوم نميتوانيم به حاق و كنه اشيا راه يابيم. افزون بر اين، خداوند ماهيت مركب از جنس و فصل ندارد، نامعرفتي مشابه معرفتي که از حدّ تامّ اشيا ممکن است دربارة او پيدا کنيم.
كوته سخن آنكه، همة متكلمان و فلاسفه، و از جمله خواجه نصيرالدين طوسي، ابنسينا و ملاصدرا در اينكه كنه خداوند را نميشود با علم حصولي شناخت، اتفاق نظر دارند. اكنون سخن در اين است كه آيا با علم حضوري ميتوان كنه خداوند را شناخت و شهود كرد؟ چنانكه پيشتر گفتيم، فيلسوفان مشاء معتقد بودند كه علم حضوري تنها يك مصداق دارد و آن علم به نفس و خويشتن است و بر اين اساس انسان تنها ميتواند با علم حضوري نفس و روح خود را درك كند و علم او به ديگر امور، حصولي است. بااينهمه، با گسترش فلسفه و بهويژه پس از شكلگيري حكمت متعاليه، مصاديق ديگري نيز براي علم حضوري معرفي، و دستكم سه قسم كلي براي علم حضوري ثابت شد که يكي از آنها علم به نفس است. قسم دوم علم علت و فاعل به افعال و انفعالات خويش است. ما حالات و انفعالات نفساني مانند محبت، نفرت، گرسنگي و تشنگي را با علم حضوري درك ميكنيم و واقعيت آن حالات براي ما درك