سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٠ - اولياي خدا در جست وجوي رضوان و تجليات الهي
روايت امام باقر (عليه السلام) امير مؤمنان(عليه السلام) به بازار رفتند و پيراهني را به چهار درهم خريدند و نزد خياط بردند و از او خواستند كه آستينهاي آن را، كه از سر انگشتان ايشان بلندتر بود، كوتاه كند.[١] همچنين در احوالات آن حضرت وارد شده كه پيشاني ايشان بر اثر فراواني سجده، پينه بسته بود و درحاليكه لباسي خشن و پشمينه بر تن داشتند و كفشهايي از ليف خرما ميپوشيدند، خطبه ميخواندند و عاليترين مطالب را در آن خطبه در اختيار مردم مينهادند. همچنين ابنعباس نقل ميكند كه در جريان فتنة جمل، در منطقة ذيقار بر امير مؤمنان(عليه السلام) وارد شدم و مشاهده كردم كه در آن هنگامة حساس، كفش خود را پينه ميزنند. آن حضرت به من فرمودند: اين كفش چقدر ميارزد؟ گفتم: هيچ. امام فرمودند: اللَّهِ لَهِيَ أحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَ نْ أُقِيمَ حَقّاً أَ وْ أَدْفَعَ بَاطِلًا؛[٢] «به خدا سوگند، اين كفش بيارزش را از حكومت بر شما بيشتر دوست ميدارم؛ مگر آنكه بتوانم حقي را برپا دارم، يا باطلي را برطرف كنم».
اين حالات و ويژگيها ناشي از نهايت وارستگي و زهد آن حضرت، و دلدادگي به معبود است. بيترديد آن حضرت سرآمد كساني است كه همت عالي خود را صرف وارستگي و عدم دلبستگي به دنيا و نيل به سعادت و رضوان حق كردهاند و در مجلس انس حق دمادم از شراب وصل محبوب مينوشند؛ همان كساني كه امام سجاد(عليه السلام) از خداوند درخواست كردهاند كه ايشان را در شمار آنان قرار دهد.
در پايان مناجات، امام(عليه السلام) ميفرمايند:
إِلَهِي مَا أَلَذَّ خَوَاطِرَ الْإِلْهَامِ بِذِكْرِكَ عَلَى الْقُلُوبِ، وَمَا أَحْلَى الْمَسِيرَ إِلَيْكَ بِالْأَوْهَامِ فِي مَسَالِكِ الْغُيُوبِ، وَمَا أَطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ، وَمَا أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ، فَأَعِذْنَا مِنْ طَرْدِكَ وَإِبْعَادِكَ، وَاجْعَلْنَا مِنْ أَخَصِّ عَارِفِيكَ وَأَصْلَحِ عِبَادِكَ وَأَصْدَقِ
[١] محمدبنحسن فتال شيرازي، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج١، ص١٠٧. [٢] سيد رضي، نهج البلاغه، خ٣٣.