سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥١ - عوامل عصيان و تباهي انسان
انسان نميآراست، ما مرتکب گناه نميشديم. طبيعي است وقتي انسان براثر عوامل مزبور مرتکب گناه شود و از تکرار آن نپرهيزد، جاذبة گناه نزد او افزايش مييابد و به انجام گناه عادت ميکند؛ کمکم به جايي ميرسد که به کارهاي احمقانه که هيچ توجيه عقلي و منطقياي ندارند نيز خو ميگيرد؛ مانند کساني که به استعمال مواد مخدر عادت دارند و بااينکه آن مواد، مضر و فاقد نفعاند، نميتوانند بدون آن زندگي کنند.
انسانها براي رسيدن به نعمتهاي دنيوي ازقبيل خوردنيها و پوشيدنيها، و تأمين لذتهاي حيواني خود ميكوشند و وجود محدوديت در تأمين خواستهها و نيازها، موجب تزاحم بين افراد در دستيابي به منافع و خواستههايشان ميشود. درنتيجه هرکس براي تأمين منافع خود، با ديگران که با او بر سر دستيابي به آن منافع نزاع و درگيري دارند، مبارزه ميکند. اين محدوديتها و تزاحم افراد براي دستيابي به لذتها و خواستههاي خود، منشأ گناه ميشوند. اگر نعمتي بهوفور در اختيار همه قرار گيرد و امکان محروميت هيچکس از آن نباشد، بر سر آن نعمت تزاحمي رخ نميدهد. براي نمونه، نعمت هوا در اختيار همه قرار دارد، و همه در هر اوضاعي ميتوانند از آن بهرهمند شوند. تزاحمي بر سر بهرهمندي از هوا رخ نميدهد؛ زيرا همه در حد نياز و کفايت از آن برخوردار ميشوند. همچنين در مناطقي که آب فراوان وجود دارد، همه از آن آب برخوردار ميشوند و بر سر استفاده از آن نزاع و دعوايي بين انسانها رخ نميدهد، و درنتيجه افراد دچار گناه و حرام نميشوند. اگر همة نعمتها بهوفور در اختيار همه قرار ميگرفت و محدوديتي در بهرهمندي از آنها نبود تا افراد بر سر آنها تزاحم و اختلاف داشته باشند، شايد هيچ گناهي رخ نميداد. تزاحم بين مخلوقات از ويژگيهاي دنياست و جنايتها، قتلها، غارتها، دروغ گفتنها، تهمت زدنها و ساير گناهاني که بهوسيلة انسانها رخ ميدهد، بدان جهت است که هرکس ميكوشد چيزي را به چنگ آورد، و ديگران را از آن محروم سازد؛ خواه آن چيز مقام باشد، خواه پول و ثروت يا ساير نعمتهاي دنيا.