سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢ - راهكار انس يافتن به خدا و محبت ورزيدن به او
و استقرار محبت به او كافي نيست. در محبتهاي عادي نيز چنين است. وقتي انسان پي ميبرد كه كسي داراي صفت نيكويي است يا به او خوبي كرده است، او را دوست ميدارد؛ اما پس از مدتي اين محبت و دوستي فراموش ميشود. دوست داشتن، احساسي گذرا نيست، بلكه حالت عاطفي ثابتي است و با خوش آمدن كه مقطعي و گذراست، تفاوت دارد. وقتي انسان كسي را دوست داشت، در برابرش اظهار كوچكي ميكند و اگر مدتي او را نبيند، دلتنگ ميشود. براي پيدايش چنين محبتي، افزون بر معرفت و توجه به نعمتهاي خدا، بايد آن توجه، استمرار نيز داشته باشد. اگر انسان پيدرپي توجهش را به نعمتهايي كه منشأ محبت به خداوند هستند معطوف سازد، محبت او در دلش پايدار و ثابت ميماند. اما اگر پس از توجه به نعمتهاي خداوند، از آنها غافل شد، تنها حالت گذرايي از دوستي خدا در او پديد آمده، از محبت ثابت به خداوند و آثار ماندگار آن بهرهاي ندارد. پس براي حصول محبت به خداوند، بايد افزون بر دانستن نعمتهاي او، توجه مستمر به آن نعمتها را نيز به وجود آورد و همواره به ياد خدا و نعمتهاي او بود. شايد بشود اين مطلب را از سخن خداوند در قرآن كريم نيز استفاده كرد؛ آنجا كه فرموده است: فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أوْ أشَدَّ ذِكْرًا؛[١] «و چون مناسك حج را گزارديد، خداي را ياد كنيد؛ آنگونه كه پدرانتان را ياد ميكنيد، يا بيش از آن».
عربهاي جاهلي پس از انجام حج، چند روزي در «منا» ميماندند و با خواندن نثر و شعر به پدرانشان افتخار ميكردند. خداوند در برابر اين سنّت جاهلي به مسلمانان دستور ميدهد كه بعد از فراغت از حج به ذكر او مشغول شوند. از آية شريفه برميآيد چنانكه انسان در قبال حقي كه پدر بر او دارد بدو محبت ميورزد و همواره به ياد
[١] بقره (٢)، ٢٠٠.