سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٦ - ديدگاه هاي متفاوت دربارة علم حضوري به خدا
حضوري به او، اين پرسش مطرح ميشود كه آيا ميتوان به خداوند علم حضوري داشت؟ دراينباره از ديرباز بين علماي معقول اختلاف نظر بوده است. حكماي مشاء براي علم حضوري بيش از يك مصداق قائل نبودند و آن عبارت است از علم ذات به خود. پس مورد انحصاري علم حضوري از ديدگاه آنان، معرفت نفس به خويش است؛ يعني هر شخصي خود را درك ميكند و اين ادراك به خويش، همان علم حضوري نفس به خويش است. جز اين مورد، ساير علومْ حصولياند؛ حتي علم خدا به موجودات نيز حصولي است. حتي ابنسينا با آن دقت نظرش در مسائل علمي، قايل بود كه علم الهي به موجودات، توسط صور نقشيافته در ذات الهي حاصل ميشود. بنا بر اين نظر، ما نميتوانيم به خداوند علم حضوري بيابيم. پس هرجا سخن از علم به خدا و رؤيت و شهود او به ميان آمده است، همه در علم حصولي ميگنجند؛ حتي تعبير ولكن تُدْرِكُهُ القُلوبُ بِحَقَايِقِ الاِيمانِ؛[١] «اما دلها در پرتو ايمان راستين او را دريابند» نيز ناظر به علم حصولي به خداست. البته با پيشرفت فلسفه به بركت نور اسلام و سخنان اهلبيت(عليهم السلام) و بهويژه با شكل يافتن حكمت متعالية صدرالمتألهين، حكماي اسلام به اين نتيجه رسيدند كه علم حضوري سه قسم كلي دارد و علاوه بر علم نفس به خويش و قواي خود، علم علت و فاعل ايجادي به معلول، و علم معلول ذيشعور به علت ايجادكنندة خود نيز از علوم حضورياند. منظور از علت ايجادي، فاعل و علتي است كه معلول را ايجاد ميكند، نه فاعلي كه با تركيب مواد و ايجاد تغيير در آنها هيئتي جديد به وجود ميآورد. فاعل اخير، اصطلاحاً فاعل و عاملِ اِعدادي شمرده ميشود. توضيح آنكه وقتي فعلي را به كسي نسبت ميدهيم، براي نمونه ميگوييم اين ساختمان را فلان بنّا ساخته است، آن بنّا ساختمان را از عدم به وجود نياورده، بلكه با تركيب و چينش مصالح بر روي هم، تركيب
[١] سيد رضي، نهج البلاغه، خ١٧٩.