سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٤ - مروري بر مطالب پيشين
وقتي از فهم سخنان امام عاجز ميماند و درمييابد كه سخنان امام براي او تازگي دارد، از امام درخواست ميكند كه سخنان عميق خود دربارة توحيد و ايمان را تفسير كنند. وي همچنين دربارة طريق معرفت توحيد ميپرسد و امام در لابهلاي پاسخ خود ميفرمايند: إِنَّ مَعْرِفَةَ عَيْنَ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِه وَمَعْرِفَةَ صِفَةِ الغائِبِ قَبْلَ عَيْنِه؛ «بهراستي شناخت خود و عين حاضر پيش از صفتش و شناخت صفت غايب پيش از خود او صورت ميگيرد».
چنانكه گفتيم، معرفت خودِ شاهد و حاضر، و معرفت غايب را كه توسط صفت آن حاصل ميشود، ميتوان بر علم حضوري و علم حصولي تطبيق داد؛ با اين تفسير كه در معرفت عين شاهد و حاضر، ذات معلوم بدون وساطت صورت و مفاهيم ذهني بهوسيلة عالِم درك و شهود ميشود، اما معرفت غايب، معرفتي است حصولي كه به وسيلة مفاهيم ذهن و با شناخت صفات ذات معلوم به دست ميآيد. در شناخت اخير، ذات معلومْ بيواسطه براي نفس عالم درك و شهود نميشود؛ بلكه عالم بهوسيلة صفات به معلومِ غايبْ شناخت ذهني مييابد. پس در اين شناخت، ما پيش از آنكه ذات و عين غايب را بشناسيم، صفاتش را ميشناسيم و با شناخت صفات، به شناخت عين غايب دست مييابيم. براي تقريب به ذهن، مثالي حسي ذكر ميكنيم (البته اين مثال با ممثل كه معرفت شاهد است تفاوت دارد؛ چراكه شناخت ما از محسوسات، حصولي و غايبانه است و توسط مفاهيم و صورت برگرفتهشده از صفات و ويژگيهاي موجود حسي حاصل ميشود و ازاينجهت، اين شناخت غايبانه، با شناخت عين غايب توسط صفات كه در روايت آمده، انطباق مييابد): اگر خداوند به كسي فرزندي بدهد و آن فرزند را نزد او بياورند و به او نشان دهند، او پيش از آنكه صفات و ويژگيهايي چون وزن، قد و رنگ چهرة آن فرزند را بشناسد، خود او را ميبيند و ميشناسد و سپس آن صفات و ويژگيها براي او شناخته ميشوند. بااينحال اگر بخواهند آن كودك را به كسي كه او