سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣ - ارتباط محبت با تقرب به محبوب
ما معطوف آنها ميشود و همچنين مفاهيم و معقولات، اگر لذت معنوي را در ما برانگيزانند، محبوب ما قرار ميگيرند. در ارتباط با انسانها نيز وقتي ما از خصلتها و ويژگيهاي آنها لذت ببريم، بدانها محبت ميورزيم؛ چنانكه داشتن قيافة زيبا، صداي خوب يا اخلاق نيكو كه برانگيزانندة لذت هستند، باعث محبت ما به افراد ميشوند. بههرروي، محبت و لذت، لازم و ملزوماند و تعلق دوستي و محبت ما به افراد و اشيا بهدليل لذتي است كه از آنها بهوسيلة ديدن، شنيدن، لمس كردن، چشيدن و بوييدن و نيز بهوسيلة قواي باطني كه عبارتاند از حس مشترك، قوة خيال، قوة مفكره و قوة حافظه متوجه ما ميشود.
اما لذت، حالتي رواني و نفساني است كه چيزي ملايم و سازگار با نفس انسان، آن را پديد ميآورد. چيزهايي كه ما با آنها ارتباط برقرار ميكنيم، گاهي با يكي از قواي مدركة ظاهري يا باطني ما ملايمت و سازگاري دارند و درنتيجه مطبوع نفس انسان قرار ميگيرند و ما از آنها لذت ميبريم. گاهي ملايم و سازگار با نفس ما نيستند و درنتيجه از آنها لذت نميبريم؛ نظير هواي بسيار گرم يا بسيار سرد كه ملايم و سازگار با نفس ما نيست و از آن لذت نميبريم.
ارتباط محبت با تقرب به محبوب
وقتي انسان از چيزي لذت بُرد و درنتيجه آن را دوست داشت، ميكوشد به نوعي با آن ارتباط برقرار كند و به تعبير ديگر واجد آن شود. اگر محبوب او صداي خوش و دلنشيني داشت، ميخواهد آن را بشنود. اگر منظره يا گل زيبايي وجود داشت، ميخواهد آن را ببيند. اگر كتاب خوبي يافت، ميخواهد آن را مطالعه كند. اگر متوجه صفات نيكو نظير شجاعت، عدالت و صداقت شد، ميكوشد آن صفات را در خود پديد آورد. اگر از مهارتي چون هنر نقاشي و خطاطي خوشش آمد، ميكوشد كه آن را كسب