سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٥ - ديدگاه هاي متفاوت دربارة علم حضوري به خدا
را نديده معرفي كنند، صفات و ويژگيهاي او را بيان ميكنند و آن شخص پس از آنكه به وطن خود آمد و آن كودك را مشاهده كرد، مينگرد كه آن ويژگيها و صفات بر آن كودك منطبق است. در اينجا چون كودكْ غايب است، شناخت او تنها از راه بيان ويژگيها و صفات او ميسر ميشود.
ئِنَّكَ لأنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أخِي؛[١] «آيا تو خود يوسفي؟ گفت: آري، من يوسفم و اين برادر من است». ايشان ميفرمايند كه آنان يوسف را با خودش شناختند، نه بهواسطة ديگري؛ نيز آنها يوسف را حقيقتاً مشاهده كردند، نهآنكه از پيش خود و با پندار دل و توهمات خود بدان آشنايي يابند.
ديدگاههاي متفاوت دربارة علم حضوري به خدا
اولياي خدا معبود را با خودش ميشناسند؛ نهآنكه از طريق مفاهيم ذهني و شناخت مفهوميِ صفاتْ به او معرفت غايبانه پيدا كنند؛ مانند آنكه بدانند خدا كسي است كه عالَم را آفريده است. كسي كه خدا را با خودش بشناسد و معرفت او به خداوند كامل باشد و با شهود خود او را بيابد، خداوند چنان خود را به او معرفي ميكند و در قلب او تجلي مييابد كه او هرگز دربارة خدا شك نميكند. با تطبيق معرفت شاهدانه به خداوند بر علم
[١] يوسف (١٢)، ٩٠.