سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠ - چگونگي استناد مفاهيمي چون مفهوم قرب به خداوند
قواي طبيعي انجام ميشود، درنتيجه خاستگاه اولية مفاهيمي كه به كار ميبريم، طبيعي و جسماني است. آنگاه بهتدريج و با توسعة قدرت تحليل عقلي، ما آن مفاهيم و ادراكاتِ منطبق بر مصاديق جسماني را از خصوصيات حسي و مادي تجريد ميكنيم تا انطباقپذير بر امور مجرد و غيرطبيعي و ازجمله انطباقپذير بر خداوند متعال و صفات او شود؛ براي نمونه، ما مفهوم وجود را بر خداوند اطلاق ميكنيم و ميگوييم خداوند موجود است. اين در حالي است كه ما هستي و وجود را از امور محسوس انتزاع و درك كرديم و پس از تجريد جنبههاي حسي و مادي، آن را بر خداوند اطلاق ميكنيم و ميگوييم خداوند وجود دارد. همچنين ما صفت علم و قدرت و ساير صفات و مفاهيمي را كه انطباقپذير بر خداوند هستند، پس از تجريد از جنبههاي حسي و نقص، بر خداوند اطلاق ميكنيم. با توجه به تجريدي كه در اين مفاهيم منطبق بر خداوند صورت گرفته است، متكلمان دربارة علم و قدرت خداوند ميگويند: عالم لا كعلمنا وقادر لا كقدرتنا.
قرب الهي از شايعترين اصطلاحاتي است كه در معارف اسلامي به كار رفته است. البته از اين اصطلاح در ساير اديان، حتي ادياني كه خاستگاه توحيدي نيز نداشتهاند، استفاده شده است؛ براي نمونه، بتپرستها كه با اين اصطلاح آشنا بودند، در توجيه پرستش بتها سخني داشتند که در اين آية شريفه نقل شده است:
ألا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ؛[١] «آگاه باشيد، خداي راست دين پاك و ويژه، و آنان كه جز او دوستان و سرپرستاني گرفتند، [گويند:] ما آنها (بتان) را
[١] زمر (٣٩)، ٣.