سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - ١ برداشت اول از قرب الهي
جايگاه و احترام خاصي است، گفته ميشود او از مقربان فلان شخصيت است. مسلّماً اين قرب و نزديكي جسماني نيست و بهمعناي داشتن جايگاهي خاص نزد ديگران است. در مقابل، اگر به كسي بيمهري و بياعتنايي شود، گفته ميشود كه قرب و ارتباطي بين آن دو وجود ندارد.
اگر از قرب به خداوند سخني به ميان ميآيد، منظور نزديكي و قرب معنوي به خداوند است و گرچه اين قرب مقايسهشدني با قرب روحي و معنوي جاري بين انسانها نيست و ما از فهم حقيقت آن عاجزيم، بيشك اين قرب در پي اطاعت خدا و انجام رفتاري كه مورد رضايت و خشنودي خداوند است، حاصل ميشود و در نتيجة اين قرب، عنايت و توجه خداوند به بنده جلب ميگردد و دعا و درخواست او را اجابت ميكند. روايت قرب النوافل كه در منابع روايي ما آمده و مورد توجه علماي بزرگ است ـ و ازجمله مرحوم شيخ بهايي در كتاب اربعين و همچنين امام خميني(رحمه الله) در كتاب چهل حديث به شرح آن پرداختهاند ـ مؤيد اين تفسير از قرب الهي است. در آن حديث قدسي آمده است:
لا يَزالُ عَبْدي يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِلِ مُخْلِصاً لي حَتّي أَ حبَّهُ فَإِذا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي يَسْمَعُ بِه وبَصَرَهُ الَّذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ الَّتي يَبْطِشُ بِهَا إنْ سألَني أعْطَيْتُهُ وَإنْ اسْتَعاذَني أعَذْتُه؛[١] «هميشه بندة من بهوسيلة نمازهاي نافله به من نزديك ميشود، درصورتيكه كاملاً به من اخلاص دارد تا اينكه او را دوست خواهم داشت. پس هرگاه او را دوست داشتم، من گوش او ميشوم كه با آن ميشنود و چشم او ميگردم كه با آن ميبيند و دست او ميشوم كه با آن برميگيرد. اگر از من چيزي بخواهد به او ميدهم و اگر به من پناه آورد، پناهش ميدهم».
[١] ديلمي، ارشاد القلوب ، ج١، ص٩١.