سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٢ - حكمت وجود لذت و سير تدريجي احساس لذت
يافت، متوجه عادت زشت خود ميشود و از انجام آن خجالت ميكشد و وقتي ميبيند كه ديگران او را سرزنش و ريشخند ميكنند، تضادي در درون او پديد ميآيد و درنتيجه آن عادت زشت را كنار ميگذارد.
همچنانكه كودك رشد ميكند، نيازهاي جديدي درخود مييابد كه از تأمين آنها لذت ميبرد. يكي از اين نيازها استقلالخواهي است. روانشناسان، و بهويژه روانشناسان رشد، به كشف و بررسي اين نياز رواني پرداختهاند. بر اساس اين احساس، كودك ديگر اجازه نميدهد كه غذا در دهانش بگذارند و خودش ميكوشد كه بهتنهايي و بدون كمك ديگران غذا بخورد. او در اين هنگام از اينكه قاشق را به دست ميگيرد و با دست خود غذا را در دهانش ميگذارد، لذت ميبرد. با اين احساس روحي و رواني، كودك به اين باور ميرسد كه بايد مستقل باشد و نبايد نگران آن باشد كه ديگران به او غذا بدهند؛ بلكه بايد بدون كمك ديگران غذا بخورد؛ هرچند در ابتدا مقداري از غذا به لباس و اطراف او بريزد و محيط اطرافش را كثيف كند. به همين ترتيب وقتي پدر و يا مادر دست كودك چهارسالة خود را ميگيرند تا او را از خيابان عبور دهند، آن كودك دست خود را از دست آنان رها ميكند؛ زيرا نميخواهد در هنگام راه رفتن كسي دست او را بگيرد و به او كمك كند. او از اينكه ميتواند بدون كمك ديگران حركت كند و مسيري را بپيمايد لذت ميبرد.
يكي ديگر از نيازهاي رواني كه از دوران كودكي خود را مينماياند، نياز به تشويق است. در جهت تأمين اين نياز، كودك ميكوشد كه با رفتار خود و حتي با كارهاي نامعقول و شلوغكاريهاي نامعمول، توجه ديگران را به خود جلب كند تا او را تشويق كنند. حتي دليل بسياري از رفتارهاي ناصواب و نامعقولي كه كودك از خود بروز ميدهد، چهبسا جلب توجه ديگران و نياز به تشويق است؛ اما چون قدرت تشخيص صواب از ناصواب در او ضعيف است، براي رسيدن به منظور خود تفاوتي بين رفتار صحيح از ناصحيح نميبيند.