سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧١ - ضرورت برتري محبت به خدا بر محبت به غيرخدا
در شرايط خاص و مقام تزاحم، برتري محبت به زن و فرزند، خويشان و ساير امور بر محبت به خداوند باعث ميشود كه محبت به خدا كنار رود و دستكم انسان موقتاً خدا را فراموش كند؛ بهخصوص در هنگامة جهاد كه انسان در برابر آزمون دشواري قرار ميگيرد، اگر محبت او به خداوند بر محبت به ديگران و حتي محبت به عزيزانش برتري داشت، در صدد انجام فرمان خدا و حمايت از دين برميآيد و هستي خود را فداي خداوند ميكند و درنتيجه به سعادت و رستگاري ابدي دست مييابد. اما اگر ايمانش ناقص بود و نتوانست دل از غيرخدا بكند و دلبستگيهاي مادي مانع انجام وظيفه و پايداري در مسير محبت الهي گرديد، خذلان و بدبختي ابدي را براي خود فراهم ميسازد. وقتي دشمنان به ميهن اسلامي تجاوز ميكنند، دل كندن از وابستگيها، نظير دل كندن از پدر، مادر، فرزندان و دوستاني كه انسان سالياني با آنها معاشرت داشته و حضور يافتن در جبهه بسيار دشوار است و انسان در برابر آزمون بسيار سختي قرار ميگيرد. ما در دوران خود و در گيرودار جنگ تحميلي مشاهده كرديم كه چگونه جوانان انقلابي و مخلص، دست از همة تعلقات مادي ميشستند و با قلبي مالامال از عشق خدا و اسلام روانة جبههها ميشدند و از كيان دين و ملت دفاع ميكردند. براي آنان نهفقط حضور در جبهه و دست شستن از دنيا و عزيزان دشوار نبود، بلكه ماندن در شهر و ديار و بينصيب ماندن از فيض شهادت تحملناپذير بود و ازاينرو نذر ميكردند و بر انجام نماز شب مبادرت ميورزيدند تا خداوند توفيق جهاد و شهادت را نصيبشان كند. برخي از جوانان براي اينكه به توفيق شهادت نائل شوند، نذر كردند كه چهل شب جمعه از تهران به قم و مسجد جمكران بيايند و در آنجا، شب را به احيا و عبادت سپري كنند.
در هنگام آزمون، سره از ناسره بازشناخته ميشود و در هنگام تزاحم دوستي خدا با تعلقات دنيوي است كه درجة محبت انسان به خداوند مشخص ميگردد. برخي وقتي