سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - چگونگي تقارن آرامش و آسودگي با اندوه هاي پي درپي در دوستان خدا
را بلند و گرامي داشت و مرا نيز بهواسطة دوستي تو عزت بخشيد، درخواست ميكنم كه روزيام گرداند همراه با امام منصور از اهلبيت محمداَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ، اَلْحَمْدُ للَّهِِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى؛ «خدايا تو را ستايش ميكنم؛ ستايش شكرگزاران تو بر غم و اندوهي كه به من در مصيبت بزرگ آلمحمد رسيد. حمدْ خدا را، بر عزاداري و اندوه و غم بزرگ من».[١]
ما به تجربه دريافتهايم كه همواره آه و ناله ناشي از درد، رنج و مصيبت نيست و گاهي حاكي از لذت و سرور است؛ چنانكه وقتي عاشقي كه مدتي در فراق معشوق به سر برده، به وصال و ديدار معشوق نائل ميشود، او را در آغوش ميگيرد و از لذت وصال سخت ميگريد. گرچه مصاديق حالتي چون گريه در ظاهر متشابه هستند، اما ميتوانند از عوامل متفاوتي ناشي شده باشند. پس نبايد با يكديگر خلط شوند و بايد تفاوت آنها را درك كرد. گاهي انسان براثر غم و غصه و نگراني گريه ميكند و بدينوسيله، خود را تسكين ميبخشد و سبك ميشود. پس در اين صورت گريستن از تشديد غم و اندوه و عوارض و آثار زيانبار آن جلوگيري ميكند. تشديد غم و اندوه و استمرار آن در انسان، بيماري افسردگي را در پي دارد كه خود زمينة ابتلا به ناراحتيهاي روحي و حتي جسمي را فراهم ميآورد. اما گاهي گريه، ناشي از غم و غصه و رنج نيست و سبب آن، شادماني و سرور است، كه بدان گرية شوق و به تعبير دقيقتر گرية وجد و سرور ميگوييم (شوق نسبت به چيزي رخ ميدهد كه هنوز حاصل نشده و انسان انتظار رسيدن به آن را دارد؛ اما كسي كه به محبوبش ميرسد، به جهت وصالي كه برايش حاصل شده و ازروي سرور و خوشحالي گريه ميكند. پس
[١] مفاتيح الجنان، زيارت عاشورا.