الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٦٠ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
چون ابو بكر آن مصحف را برداشت و گشود در اول صفحه آن ذكر فضايح قوم بود ، چون عمر استماع كلمه ء قليلى از آن نمود برجست و گفت :
يا على بردار اين مصحف را ما را هيچ احتياجى كار به اين قرآن نيست امير المؤمنين على ( ع ) نيز في الفور كتاب رب غفور را برداشته با بهجت و سرور روانه دولتسراى خود گرديد ، در آن اثنا زيد بن ثابت كه قارى قرآن بود ، در آن مكان حاضر شد ، عمر گفت :
يا زيد ، الحال على قرآن را بنزد ما حاضر گردانيد كه فضايح مهاجر و انصار درو بغايت بسيار است ، مرا اراده چنانست كه خود جمع و تاليف قرآن فرمايم ، و اسقاط آيات فضايح مهاجر و انصار از قرآن ايزد غفار نمائيم زيرا كه هتك و فضيحت اين دو طايفه كه خلاصه امت حضرت نبى البريه اند در قرآن فراوان است ؟
زيد گفت : من الحال از كتاب و تاليف همان نوع مصحف كه دل شما بآن مالوف است فارغ شدم ، و اكثر آن فضايح را اسقاط كردم ، ليكن على ( ع ) در قرآن كه تاليف نمود هر چه بود ظاهر فرمود ، اما چنان نيست كه همه آنچه در قرآن در باب ياران مذكور و عيان باشد باطل و نقصان بود .
عمر گفت : بايد چنان كرد ، قرآن على در ميان مردمان نباشد تا آن همه فضايح ياران در السنه خاص و عام شهرت تمام نيابد ، حيله آن كدام است زيد گفت : يا عمر هيچ احدى در حيله از تو داناتر است ؟
عمر گفت : هيچ حيله نيكوتر از قتل على نيست ، بايد او را بقتل رسانيد و خود را از او براحت و فراغت فارغ البال گردانيد ، پس از آن فكر و تدبير قتل آن