الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٦١ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
ولى خداى مجيد بدست خالد بن الوليد انديشيد بعد از آن خالد را طلبيد و اين سرّ با او در ميان نهاد ، خالد نيز آن رأى ناپسند را پسنديد و خويش متقبل انجام و انصرام آن امر نافرجام گرديد ، ليكن هرگز بدان قصد قادر - نگرديد ، چنانچه سابقا سمت تحرير يافت ، ابو ذر رضى الله عنه گويد : چون عمر خليفه شد باز از حضرت أمير المؤمنين عليه سلام الملك المنان طلب همان قرآن را نمود كه تا هر چه بقرآن موافق بود تحريف قرآن بآن نمايد امير المؤمنين على ( ع ) گفت :
قرآن كه من جمع و تاليف نمودم همانست كه در ايام ابو بكر در محضر انصار و مهاجر حاضر كردم ، در آن دم فرموديد كه ما را هيچ گونه احتياج به اين قرآن نيست ، الحال وجه طلب آن چيست ؟
عمر گفت : تا آنكه جميع مردمان را بر آن قرآن جمع نمائيم .
حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) گفت : هيهات ، هيهات اصلا شماها را هيچ گونه راه بآن نيست ، آن روزى كه من آن قرآن را در محضر حاضر كردم بواسطه اتمام حجت بر شما و ساير امت بود تا در روز قيامت نگويند كه حقيقت اين امر بر ما بيّن و ظاهر نبود ، و ما از آن غافل بوديم ، يا آنكه گويند كه حقايق آن در قرآن ظاهر و عيان نبود و كسى ما را بر آن اطلاع و اخبار ننمود ، بدرستى كه قرآن در پيش منست بغير پاكان و نيكان بوثيقه ء ، * ( لا يَمَسُّه إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ) * :
هيچ احدى را جواز و رخصت امساس دست بر آن نيست ، مگر آن جمعى پاكان اوصياى حضرت نبى الورى از اولاد من ، و باقى محبان ما و مطيعان آن اولياى حضرت ايزد سبحاناند .