الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٥٩ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
أمير المؤمنين على ( ع ) گفت :
آنچه مرا حضرت رسول واجب الوجود امر نمود كه بعد از خود آن را بوصى خود و اولى از تمامى مردم بمردم پسرم حسن ( ع ) دفع نمايم و پسرم در هنگام رحلت به پسر ديگرم حسين ( ع ) رد كند و او به پسر خود على بن الحسين ( ع ) بعد از آن از هر يك بديگرى رسد از اولاد حسين ( ع ) تا آنكه آخر ايشان همه بر كنار حوض كوثر با قرآن بحضرت پيغمبر آخر الزمان رسند ايشان از قرآن و قرآن از ايشان هرگز از يك ديگر مفارقت ننمايند .
اى طلحه بعد از عثمان معاويه بن ابى سفيان و پسرش يزيد هر دو والى امر و خلافت امت گردند و بعد از آنها هفت نفر از اولاد حكم بن ابى العاص خلافت كنند يكى بعد از ديگرى تا آنكه دوازده نفر ائمه ضلال به جاى رسول ايزد متعال بناحق نشينند و اين طايفه همان جماعتند كه حضرت رسالتمآب ( ص ) آنها را در خواب ديد كه بقهقرى جمعى از امت بمنبر آن رسول رب العزت تردد ميكنند ، ده نفر از بنى اميه اند ، و دو نفر ديگر كه اساس و بنيان اين ظلم و طغيان در حق اهل بيت رسول آخر الزمان گذاشتند و گناه بر اين دوازده نفر در روز قيامت برابر گناه تمامى امتست و از ابى ذر غفارى رضى الله عنه منقول و مروى است كه : چون حضرت نبى المحمود وفات نمود امير المؤمنين ( ع ) همگى آيات كلام ايزد علام را جمع فرمود ، و در محضر انصار و مهاجر آورده بر ايشان عرض نموده گفت :
اين همگى و تمامى آيات با بركات قرآن حضرت منان است كه بموجب امر وصيت نبى الرحمه جمع كردم .