تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦١ - شرح آيات
دست انسان را نفى مىكند. [٦٥- ٦٧] و دليل بر اين كه زارع ما نيستيم، آن است كه خدا قادر بر آن است كه از باريدن باران جلوگيرى كند، يا زراعت ما را به آفتى نابود سازد، كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ «همچون بادى كه در آن سرمايى سخت وجود داشت و به كشته قومى رسيد كه بر خود ستم روا داشته بودند و آن را نابود ساخت»، [١١٨] و هيچ كس نمىتواند از قدرت خداى عزّ و جلّ جلوگيرى كند.
لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ «اگر بخواهيم آن را خشك مىكنيم تا نقل مجالستان شود.» گفتهاند: از آن در مجالس خودتان با تعجب و پشيمانى از خرجى كه براى كاشتن زمين كرده بوديد سخن بگوييد، و مراد آن است كه از دست شما در برابر قدرت خدا كه مىتواند زراعت را خشك كند، كارى بر نمىآيد، جز سخن گفتن درباره آن. [١١٩] و شايد اصل كلمه (فكه) به معنى سخن غير ضرورى و نادرست بوده باشد، و به همين سبب است كه شوخى و مزاح را تفكه مىخوانند از اين لحاظ كه هدف آن بيان حقيقت نيست، چنان كه باطل نيز خوانده مىشود. و ميوهها نيز از آن روى به نام فاكهة خوانده مىشوند كه غير ضرورىاند. و به همين سبب گفتهاند كه تفكّه به معنى سخن گفتن درباره چيزى است كه به تو ربطى ندارد و از همين روى است كه مزاح را فكاهة مىخوانند و اين معنى به آيه نزديكتر است.
چنان است كه انسان اراده خود را در مقابل مشكلات از دست مىدهد، و در زيان ديدن كارش به غم و اندوه/ ٤٣٩ و پشيمانى و خوارى كشيده مىشود فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ «و مىگويد كه پروردگارم مرا خوار كرد»، [١٢٠] و حتى سخن گفتن از آن جاى خوردن و آشاميدن او را مىگيرد و محور زندگى او در هر لحظه مىشود، تا مگر
[١١٨] - آل عمران/ ١١٧.
[١١٩] - تقريب القرآن الى الاذهان آيت اللَّه الشيرازى.
[١٢٠] - الفجر/ ١٦.