تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٢١ - شرح آيات
سوم: آنان كسانى باشند كه آسمانها و زمين را آفريدهاند.
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ «آيا بدون هيچ چيز (آفريننده) آفريده شدهاند، يا خود آفريننده خويشاند؟» و تعبير از خالق در اين جا به چيز ( «شىء») از آن روى نيست كه او شبيه آفريدگان است، بلكه براى اثبات آن است كه او حق است، و شىء در اين جا در مقابل عدم و نيستى است، و در مقام ربوبيت راهى نداريم مگر به اندازه خروج از حدّ و تعريف نفى و تعطيل، يا به تعبير ديگر: نفى كردن نفى و معدوم كردن عدم، اما اين كه- علاوه بر اين- براى پروردگار قدّوس خودمان اثبات ذاتيت معلوم يا موهوم يا تخيلى كنيم، ديگر درست نيست، پس او شىء است از آن روى كه حق قايم قيّوم است ولى نه همچون اشيايى كه علم بر آنها احاطه مىكند و قلب به تصور آن مىپردازد.
و هيچ كس نيست كه در جان خود چنان معتقد باشد يا ديگران درباره او چنين اعتقادى داشته باشند كه او مصداق يكى از اين فرضهاى سهگانه است، و نه آنچه پس از اين خواهد آمد، بدان سبب كه آفريده، ما دام كه شواهد ساخته شدن در آن آشكار است، نمىتواند از خلأ به وجود آمده باشد، بلكه ناگزير بايد آفرينندهاى داشته باشد، و واضح است كه هيچ شيء نمىتواند خالق خود باشد و به خالقى جز خود نيازمند است، و براى انسان گواهى بر اين كه او خالق نيست، اين است كه به آسمانها و زمين نظر افكند و ببيند كه آيا اين عاقلانه است كه او يا بشرى همچون او خالق آنها بوده باشد؟؟
أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ «يا آفريدند آسمانها و زمين را، بلكه ايشان يقين ندارند.» مسئله و مشكل مسئله نفسى است، و اگر عقلى مىبوده با اندكى انديشيدن به مثل اين فرضها تجزيه مىشد كه آنان ايمان را از آن روى نمىخواهند كه خود را ملتزم به قبول مسئوليتهايى نسازند، بنا بر اين نقص در خود ايشان وجود دارد نه در حجتهاى حقى كه در آن فايقند!