تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٤٣ - شرح آيات
/ ٤٢٣ مسبّب يكديگرند، و تكذيب كننده حق گمراه مىشود، و گمراه حق را تكذيب مىكند، و بدان سبب كه بسا هست كه گمراه با حكمت بالغه و موعظه حسنه به حق هدايت شود، و از گمراهى خود بازگردد، پروردگار ما خنياگران به مكذّبون (صيغه مبالغه) توصيف كرده است تا معلوم شود كه آنان در گمراهى تعمّد داشته و بر آن اصرار ورزيدهاند. اما عاقبت تكذيب و گمراهى ايشان عذابى شديد است و آنان
لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ «از درختى از زقوم بايد بخورند.» گفتهاند كه: آن درختى بد منظره است كه ميوهاى سياه و گندناك دارد، و در قلب جهنم مىرويد، و شاخهاى از آن به جايگاه هر يك از افراد داخل جهنم مىرود، و در قرآن آمده است كه إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ* طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ «آن درختى است كه از ته جهنم بيرون مىآيد* شكوفههاى آن همچون سرهاى شيطانها است»، [٩٢] و آنچه آنان را ناگزير از خوردن زقوم مىكند، فشارى است كه فرشتگان بر آنان وارد مىآورند و از آن گذشته چيزى جز آن براى خوردن نمىيابند، و شايد به سبب «سموم» و «حميم» و سايه «يحموم» نيازمندى به خوراك آنان به بالاترين حد رسيده باشد، و در حديث آمده است كه: «خدا عزّ و جلّ فرزند آدم را ميانتهى آفريده و ناگزير به خوراك و نوشاك نياز دارد». [٩٣] شايد اين عذاب همچون جزايى براى اتراف و افراط آنان در بهرهمند شدن از نعمتهاى دنيا بوده باشد كه خود نتيجه غصب حقوق خدا و مردم است، و در آن هنگام كه از نعمتهاى دنيا بىحساب بهرهمند مىشدند، هيچ در اين انديشه نبودند كه بر مستضعفان و ناكامان و ناداران چه مىگذرد، و تنها كارشان گرد كردن و گنجينه ساختن سيم و زر بدون پرهيز از حرام بود، و نظام اقتصادى آنان مبتنى بر اساس غارت كردن اموال ديگران و ظلم و ربا و احتكار و ... تكيه داشت، و قرآن در سوره الحاقّة كه از اصحاب شمال سخن به ميان مىآيد، چنين گفته است
[٩٢] - الصافات/ ٦٤ و ٦٥ و براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به تفسير ما در آن جا.
[٩٣] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٢٢٢.