تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٩ - شرح آيات
آنچه را كه به آن ما را بيم مىدهى، اگر از فرستادگان خدايى، براى ما بياور»، [٤٣] و او گفت: اى قوم! چون فردا صبح شود رنگ چهرههاى شما زرد خواهد بود، و روز پس از آن سرخ مىشود، و روز سوم سياه، پس چون صبح شد ديدند كه رنگهاشان زرد شده است، پس بعضى از ايشان به نزد بعضى ديگر رفتند و گفتند
ديدند كه گفته صالح درست بود، و گردنكشان گفتند: ما به حرف صالح گوش نمىدهيم، و گفته او را هر اندازه هم كه بزرگ باشد قبول نمىكنيم، و چون روز دوم آمد و چهرهها سرخ شد، باز بعضى نزد ديگر رفتند و سخنان ديروز را تكرار كردند و جواب شنيدند كه اگر همه ما را هم بكشد سخن او را نخواهيم پذيرفت، و خدايانى را كه پدرانمان مىپرستيدند ترك نخواهيم كرد، و توبه نكردند و بازنگشتند، پس چون روز سوم شد، در حالى صبح كردند كه چهرههاشان سياه شده بود، پس بعضى نزد بعضى ديگر رفتند و گفتند: اى قوم! آنچه صالح گفت بر سر شما آمد، و گردنكشان گفتند: آنچه صالح گفت به ما رسيد، و چون شب به نيمه رسيد جبرييل نزد ايشان رفت و بر آنان بانگى زد كه از آن پردههاى گوششان پاره شد، و قلبهاشان شكافت، و جگرهاشان دريد، و در آن سه روز حنوط كرده و كفن پوشيده مىدانستند كه عذاب خواهد رسيد، پس همگان در يك چشم بر هم زدن هلاك شدند، از كوچك و بزرگ، هيچ بانگ كننده و هيچ چيز نماند مگر اين كه خدا آن را هلاك كرد، و چون صبح شد همه در خانهها و خوابگاههاى خود مرده بودند، و سپس خدا همراه با صيحه آتشى از آسمان فرو فرستاد كه همه مردگان را سوزاند، و اين بود داستان ايشان». [٤٤] اين قصه و آنها كه پيش از اين گذشت يا پس از اين خواهد آمد، هر چند متضمن افكار و انديشههاى فراوان باشد، همه بر گرد يك انديشه محورى مىگردد و هدف آن فهماندن و نزديك كردن معانى آنها به ذهن ما است.
[٤٣] - الأعراف/ ٧٧.
[٤٤] - نور الثقلين، ج ٥، ص ١٨٥.