تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٠ - شرح آيات
و هيچ يك از قبايل ديگر، به سبب دشمنى با او يا ترس از قريش حاضر نشدند كه او را در ميان خود بپذيرند، و يك بار به طرف طائف روانه شد تا شايد آنجا را پناهگاهى براى خود قرار دهد، ولى با كينه نهفته ايشان عليه او و رسالتش رو به رو شد، و او را از ميان خود بيرون كردند و با سنگ ساقهاى پاى مباركش را خونين ساختند. ولى او با وجود اين با واقعيت تلخ موجود به چالش مىپرداخت، و با روح پاكيزه خود به آفاق ايمان به خدا صعود مىكرد، و چنان كه در خبر آمده است، دستهاى خويش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! قوم مرا هدايت كن، چه آنان نادانند الهى! اگر بر من خشمگين نباشى، من به هيچ چيز ديگر اهميت نمىدهم».
هنگامى كه به مدينه منوره هجرت كرد، از آنجا به راه افتاد و نيروهاى نظامى مخالف با اسلام را مقهور كرد، و كبريا و غرور قريش را نابود كرد، و دژهاى دشمنان رسالت را از جهودان و جز ايشان ويران ساخت، و تا زمانى كه خدا او را به نزد خود بالا برد، قشونى فراهم آورده بود كه به جنگ با روميان شرقى كه در آن زمان نيرويى بزرگ به شمار مىرفت به جنگ بپردازد، و در اين ميان امت و تمدنى را بنيان گذاشت كه بشريت، نه پيش از وى و نه پس از او با همه پيشرفتهايى كه پيدا كرده، از لحاظ عظمت به درجه آن نرسيده است. و او با وجود اين اخلاق و روش خويش را در زندگى تغييرى نداد، و با وجود اين كه فرمانروايى بزرگ بود، سنگ گرسنگى بر شكم خود مىبست، و به كوچك و بزرگ تواضع مىكرد؛ آيا ممكن است كسى كه زندگيش چنين بوده باشد، و خدا او را اسوه مطلق قرار داده و به نيكويى توصيفش كرده است، جز معصوم باشد؟؟ و سپس مگر عصمت عبارت از آن نيست كه انسان از عوامل منفى تأثير نپذيرد، و به اندازه سر مويى از خط خود خارج نشود؟ آرى. پس خوب است كه در زندگى رسول اعظم (ص) به تحقيق بپردازيم و ببينيم كه آيا در آن حتى يك كلمه يا عملى مخالف حق ديده مىشود؟
عقل به آسانى مىتواند كسى را كه به فرمان هواى نفس خويش سخن