تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٩ - شرح آيات
براى اين كه تصور آن نرود كه پيامبر رسالت خود را از قوايى كه با او اتصال دارند، همچون جنّيان يا بعضى از كاهنان گرفته است كه بعضى از نادانان چنان ادّعا مىكرده و گفته بودند كه تعليم ديدهاى ديوانه است وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ، [٨] هرگز چنين نيست، و او رسالت خويش را از طريق رسيدن وحى از جانب خدا به وى دريافت كرده است، و همين اتصال است كه او را با عصمت مدد كرده است، و حديث عصمت رسول حديثى دراز است كه بحث كنندگان به تفصيل به آن پرداختهاند، و در آن ميان ايشان اختلافات فراوان پديد آمده است و من از ورود در اين موضوع به صورتى كه بيشترين محققان بدان گونه وارد مىشوند، خوددارى مىكنم، و تنها از يك ديدگاه حايز اهميت به آن مىپردازم، و آن مطالعه زندگى رسول اكرم (ص) است، چه اين به اعتقادش شخصيت يگانه او را در نظر ما آشكار مىسازد، و معلوم مىشود كه چگونه از هيچ عامل هوى و هوس پيروى نكرد، و هميشه و پيوسته ساخته و پرداخته عقل و وحى بود.
او (ص)- پيش از آن كه خدا او را بر مشركان مكه به رسالت مبعوث كند- در اين شهر زندگى مىكرد، و گرفتار گروههاى گمراهى و ستمگرى از جانب قبيله قريش بود كه مىخواستند او را درباره دينش بفريبند و از رسالتش منصرف سازند، كه اين كار گاه با ترساندن صورت مىگرفت و گاه با تشويق و ترغيب همراه بود، و حتى كار به جايى رسيد كه حاضر شدند به او تسلط مطلق درباره خودشان و اموالشان بدهند، ولى او نه از ترساندنشان بيمى به خود راه داد و نه پيشنهادهاى فريبنده آنان توانست او را از راه راست خدايى وى منحرف سازد، و در پاسخ به درخواست ايشان گفت: «به خداى سوگند كه اگر خورشيد را در طرف راست من قرار دهيد، و ماه را در طرف چپم، تا از اين امر صرف نظر كنم، چنين نخواهم كرد و حاضرم كه براى حفظ آن جان خويش را از دست بدهم»،/ ١٤٥ و به سبب آزارها و فشارهاى زيادى كه بر او وارد مىشد، ناگزير از مكه به مدينه هجرت كرد،
[٨] - الدخان/ ١٤.