پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠ - ٣ بنى اميه و توطئه محو اسلام
به او گفتم: مطلب شما قابل قبول؛ اما اين سخن امام عليه السّلام دلالت بر نص بر خلاف ندارد.
پاسخ داد: درست است؛ ولى مطلب اين است كه سؤال كننده از وجود نص در مورد خلافت پرسش نكرد؛ بلكه پرسيد: شما كه از نظر خويشاوندى در مرحله بالا و از نظر نسب نزديك به پيامبر قرار داشتيد چرا شما را كنار زدند؟ و امام عليه السّلام پاسخ اين سؤال را دادند. [١]
٣. بنى اميه و توطئه محو اسلام
از تعبيرات امام عليه السّلام در خطبه ياد شده مخصوصا جمله «حاول القوم إطفاء نور اللّه من مصباحه ...» چنين استفاده مىشود كه هدف بنى اميّه تنها استيلاى بر خلافت اسلامى نبود؛ بلكه آنها كه تفالههاى عصر جاهليّت بودند كمر به محو اسلام بسته بودند و اگر با فداكارىهاى شهيدان كربلا و بيدارى مسلمين پرده از نيّاتشان برداشته نمىشد، معلوم نبود كه امروز، نامى از اسلام باقى مىماند يا نه؟! شواهد تاريخى بر اين مدّعا بسيار است؛ از جمله:
١- مورخ معروف، مسعودى در كتاب «مروج الذهب» داستانى نقل مىكند كه مأمون، خليفه عباسى در سال ٢١٢ ق. دستور اكيدى داد، منادى در همه جا ندا دهد كه احدى حق ندارد از معاويه ذكر خيرى كند يا او را بر هيچ يك از صحابه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مقدّم بشمرد.
جمعى از آگاهان در انديشه فرو رفتند كه اين دستور اكيد و شديد براى چيست؟ بعدا معلوم شد اين به سبب خبرى بود كه از طرف فرزند «مغيرة بن شعبه» نقل شده بود كه خلاصهاش چنين است:
او مىگويد: من با پدرم مغيره به شام آمديم. پدرم هر روز نزد معاويه مىرفت و با او سخن مىگفت و بر مىگشت و از عقل و هوش او تعريف مىكرد. شبى از نزد معاويه برگشت. او را بسيار اندوهگين يافتم؛ به گونهاى كه از خوردن شام خوددارى كرد. من تصور كردم مشكلى درباره خانواده ما پيدا شده است. پرسيدم: چرا امشب اين همه
[١] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ٩، صفحه ٢٤٨.