پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠١ - ٣ بنى اميه و توطئه محو اسلام
ناراحتى؟ گفت: من امشب از نزد خبيثترين مردم بر مىگردم. گفتم: چرا؟ گفت: براى اين كه با معاويه خلوت كرده بودم. به او گفتم: مقام تو بالا گرفته؛ اگر عدالت را پيشه كنى و دست به كار خير بزنى بسيار بجا است؛ مخصوصا به خويشاوندانت از بنى هاشم نيكى كن و صله رحم به جا آور. آنها امروز خطرى براى تو ندارند. ناگهان (او منقلب و منفجر شد و) گفت: هيهات هيهات! اخوتيم «يعنى ابو بكر) به خلافت رسيد و آن چه بايد انجام بدهد انجام داد؛ اما هنگامى كه از دنيا رفت نام او هم فراموش شد؛ فقط گاهى مىگويند: ابو بكر.
سپس اخو عدى (يعنى عمر) به خلافت رسيد و ده سال زحمت كشيد. او نيز هنگامى كه از دنيا رفت نامش هم از ميان رفت. فقط گاهى مىگويند عمر. بعد برادرمان عثمان به خلافت رسيد و كارهاى زيادى انجام داد. هنگامى كه از دنيا رفت نام او هم از ميان رفت؛ ولى اخو هاشم (اشاره به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله است) هر روز پنج مرتبه به نام او فرياد مىزنند:
«أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه» با اين حال چه عملى و چه نامى از ما باقى مىماند. اى بىمادر؟! سپس گفت: «و اللّه إلّا دفنا دفنا [١]؛ به خدا سوگند! چارهاى جز اين نيست كه اين نام براى هميشه دفن شود!».
هنگامى كه مأمون اين خبر را شنيد در وحشت فرو رفت و آن دستور شديد را درباره معاويه صادر نمود. [٢] اين خبر كه در كتب معروف تاريخ آمده پرده از مسائل بسيارى بر مىدارد و به سؤالات بسيارى در برنامههاى بنى اميّه پاسخ مىگويد.
سخنان فرزند معاويه، يزيد كه به هنگام شنيدن خبر شهادت امام حسين عليه السّلام و انتقال سرهاى بريده به شام در ميان جمعى از شنوندگان و اشعار معروفش (لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل) گواه زنده ديگرى بر اين مدّعاست.
[١] و در شرح ابن ابى الحديد نقل شده است: «لا و اللّه الّا دفنا دفنا».
[٢] مروج الذهب، جلد ٣، صفحه ٤٥٤؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ٥، صفحه ١٢٩.