پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١١ - شرح و تفسير شرح عميق ديگرى از صفات جمال و جلال او
باز براى توضيح بيشتر مىفرمايد: «او نه جسم آشكارى است كه بتوان انتهاى او را جستجو كرد و نه پوشيده و پنهان است كه چيزى بر آن محيط باشد. نزديكى او به موجودات آن چنان نيست كه به آنها چسبيده باشد و دورى او از آنها آن گونه نيست كه از آنها جدا گردد!» (لا شبح [١] فيتقصّى [٢]، و لا محجوب فيحوى [٣]. لم يقرب من الأشياء بالتصاق، و لم يبعد عنها بافتراق).
در اين بيان، امام عليه السّلام نخست از خدا نفى جسمانيت مىكند؛ چرا كه جسم از دو حال خارج نيست: يا آشكار است و داراى حد و حدود و يا پنهان است و طبعا محدود و محجوب در شىء ديگرى؛ و در هر دو صورت، حد و پايانى براى او متصور مىشود؛ در حالى كه واجب الوجود بىپايان و نامحدود است.
در دو جمله اخير جلوه ديگرى از نامحدود بودن ذات پاكش ديده مىشود. او به همه چيز نزديك است؛ اما نه به معناى چسبيدن و انضمام يا حلول و اتحاد؛ بلكه به معناى حضور در همه جا و احاطه هر چيز و او از همه چيز دور است، نه به معناى فاصله گرفتن و جدايى از اشيا؛ بلكه به معناى برتر و والا بودن وجود و صفات او نسبت به همه اشيا. اين سخن، شبيه همان است كه در خطبه اوّل نهج البلاغه گذشت: (مع كلّ شىء لا بمقارنة و غير كلّ شيء لا بمزايلة) «او با همه چيز است اما نه به اين صورت كه قرين آنها باشد و غير همه چيز است، اما نه به اين معنا كه بيگانه و جدا از آنها باشد».
بىشك، جمع ميان اين گونه صفات در ممكنات امكان پذير نيست؛ چرا كه اگر چيزى دور باشد نزديك نتوان بود و اگر نزديك باشد دور نخواهد بود؛ ولى تضادّ قرب و بعد و امثال آن در ذات نامحدود واجب الوجود مفهومى ندارد.
[١] «شبح» به معناى شخص است و گاه به شخصى كه از دور نمايان مىشود و كاملا واضح نيست نيز اطلاق مىشود.
[٢] «يتقصّى» از ماده «قصو» (بر وزن قصد) به معناى دور شدن گرفته شده و «تقصّى» به معناى جستجو كردن و تلاش براى به دست آوردن نهايت چيزى است.
[٣] «يحوى» از ماده «حوايه» به معناى استيلاى بر چيزى گرفته شده است.