پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧ - ترجمه
بخش ششم
و لقد كان- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- يأكل على الأرض، و يجلس جلسة العبد، و يخصف بيده نعله، و يرقع بيده ثوبه، و يركب الحمار العاري، و يردف خلفه، و يكون السّتر على باب بيته فتكون فيه التّصاوير فيقول: «يا فلانة- لإحدى أزواجه- غيّبيه عنّي، فإنّي إذا نظرت إليه ذكرت الدّنيا و زخارفها». فأعرض عن الدّنيا بقلبه، و أمات ذكرها من نفسه، و أحبّ أن تغيب زينتها عن عينه، لكيلا يتّخذ منها رياشا، و لا يعتقدها قرارا، و لا يرجو فيها مقاما، فأخرجها من النّفس، و أشخصها عن القلب، و غيّبها عن البصر.
و كذلك من أبغض شيئا أبغض أن ينظر إليه، و أن يذكر عنده.
ترجمه
: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روى زمين (بدون فرش) مىنشست و غذا مىخورد و با تواضع، همچون بردگان جلوس داشت، با دست خود پارگى كشف خويش را مىدوخت و با دست خود لباسش را وصله مىزد. بر مركب برهنه سوار مىشد و (حتى) كسى را پشت سر خود سوار مىكرد. پردهاى بر در اتاق خود ديد كه در آن تصويرهايى بود. همسرش را صدا زد و فرمود: آن را از نظرم پنهان كن كه هر زمان چشمم به آن مىافتد به ياد دنيا و زر و زيور آن مىافتم. به اين ترتيب با قلب خود (و تمام وجودش) از زر و زيور دنيا روى گردان بود و ياد آن را در وجود خود ميراند و دوست داشت زر و زيور آن همواره از چشمش پنهان باشد؛