پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٥ - ترجمه
بخش پنجم
و قد ينحسر من ريشه، و يعرى من لباسه، فيسقط تترى، و ينبت تباعا، فينحتّ من قصبه انحتات أوراق الأغصان، ثمّ يتلاحق ناميا حتّى يعود كهيئته قبل سقوطه، لا يخالف سالف ألوانه، و لا يقع لون في غير مكانه! و إذا تصفّحت شعرة من شعرات قصبه أرتك حمرة ورديّة، و تارة خضرة زبرجديّة، و أحيانا صفرة عسجديّة، فكيف تصل إلى صفة هذا عمائق الفطن، أو تبلغه قرائح العقول، أو تستنظم وصفه أقوال الواصفين! و أقلّ أجزائه قد أعجز الأوهام أن تدركه، و الألسنة أن تصفه! فسبحان الّذي بهر العقول عن وصف خلق جلّاه للعيون، فأدركته محدودا مكوّنا، و مؤلّفا ملوّنا؛ و أعجز الألسن عن تلخيص صفته، و قعد بها عن تأدية نعته!
ترجمه
: گاه او (طاووس) از پرهايش بيرون مىآيد و لباسش را از تن خارج مىكند. (آرى) پرهاى او پىدرپى و به دنبال آن پشت سر هم مىرويند. پويش پرها، از نى آنها، همچون ريزش برگها از شاخهها (در فصل پاييز) فرو مىريزد، سپس رشد و نمو مىكند، تا بار ديگر به شكل نخست درآيد (با اين حال) با رنگهاى سابق هيچ تفاوتى پيدا نمىكنند و رنگى به جاى رنگ ديگر نمىنشيند. اگر تارى از تارهاى پر او را بررسى كنى گاه سرخ گلرنگ را به تو نشان مىدهد و گاه رنگ سبز زبرجدى و زمانى زرد طلايى (و هر يك جلوه خاص خود را دارد) راستى چگونه فكرهاى عميق و عقل خداداد مىتواند به (اسرار)