پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٥ - ترجمه
بخش سوّم
تخال قصبه مداري من فضّة، و ما أنبت عليها من عجيب داراته، و شموسه خالص العقيان، و فلذ الزّبرجد. فإن شبّهته بما أنبتت الأرض قلت:
جنى جني من زهرة كلّ ربيع. و إن ضاهيته بالملابس فهو كموشيّ الحلل، أو كمونق عصب اليمن. و إن شاكلته بالحليّ فهو كفصوص ذات ألوان، قد نطّقت باللّجين المكلّل. يمشي مشي المرح المختال، و يتصفّح ذنبه و جناحيه، فيقهقه ضاحكا لجمال سرباله، و أصابيغ وشاحه؛ فإذا رمى ببصره إلى قوائمه زقا معولا بصوت يكاد يبين عن استغاثته، و يشهد بصادق توجّعه، لأنّ قوائمه حمش كقوائم الدّيكة الخلاسيّة. و قد نجمت من ظنبوب ساقه صيصية خفيّة.
ترجمه
: (هرگاه به بال و پر طاووس بنگرى) گمان مىكنى كه نىهاى وسط پرهاى او همچون شانههايى است كه از نقره ساخته شده و آن چه بر آن از حلقهها و هالههاى عجيب خورشيد مانند روئيده طلاى ناب و قطعات زبرجد است! هرگاه بخواهى آن را به آن چه زمين (به هنگام بهار) مىروياند تشبيه كنى، مىگويى دسته گلى است كه از شكوفههاى گلهاى بهارى چيده شده (و با نظم خاصى در كنار هم قرار گرفته است) و اگر بخواهى آن را به لباسها (و پردههاى رنگارنگ) تشبيه كنى، همچون حلههاى