پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢ - ٣ بنى اميه و توطئه محو اسلام
او و پدرش معاويه اين تفكّر زشت و كفر آميز را از پدر و جدّشان ابو سفيان به ارث برده بودند كه به گفته تاريخ طبرى و ديگران، هنگامى كه خلافت به عثمان (عثمان فرزند زاده اميّه بود) رسيد بسيار خشنود شد و در يك جلسه خصوصى خطاب به «بنى عبد مناف» (و بنى اميّه) گفت: تلقّفوها تلقّف الكرة فما هناك جنّة و لا نار؛ گوى خلافت را از ميدان ببريد كه نه بهشتى در كار است و نه دوزخى!». [١] و در عبارت مسعودى در مروج الذهب چنين ذكر شده است: «يا بني اميّة، تلقّفوها تلقّف الكرة فو الّذي يحلف به ابو سفيان ما زلت ارجوها لكم و لتصبرنّ إلى صبيانكم وراتة؛ اى بنى اميّه، گوى خلافت برباييد. قسم به كسى كه ابو سفيان به او سوگند ياد مىكند (اشاره به بتها) من هميشه اميدوار بودم كه خلافت به دامان شما برگردد و به يقين در آينده به بچههاى شما نيز به ارث خواهد رسيد». [٢] همين معنا را «ابن عبد البرّ» در كتاب «استيعاب» نقل كرده است؛ او مىگويد: «اين سخن در مجلس عثمان بود و هنگامى كه عثمان انكار بهشت و دوزخ را از ابو سفيان شنيد، فرياد زد: برخيز و از من دور شو». [٣]
(١) تاريخ طبرى، جلد ٨، صفحه ١٨٥. حوادث سال ٢٨٤ قمرى. به مناسبت نامهاى كه براى معتضد عباسى درباره رسوائىهاى معاويه نوشته شده بود.
(٢) مروج الذهب، جلد ١، صفحه ٤٠٣.
(٣) استيعاب، جلد ٢، صفحه ٦٩٠.