فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨٠
وَ عَن علىّ (عليه السلام)، انّه اتى بِاسير يَوم صفّين فقالَ: لا تَقتلنى يَا اميرُ المومنين، فَقال: (افيك خيرٌ اتُبايع؟) قَال: نِعم، قال للّذى جاءَ بِهِ: (لَكَ سِلاحُه، وَ خَلِّ سَبيلَه)
(دعائم ...) و از على (ع) روايت كرده: «روز جنگ صفين، اسيرى را كه نزد آن حضرت آورده بودند عرض كرد: اى امير مؤمنان! مرا نكشيد.
على (ع) به او فرمود: آيا در تو خيرى هست، حاضرى بيعت كنى؟
گفت: آرى.
امير مؤمنان، به آن كسى كه او را آورده بود فرمود: سلاحش را براى خودت بردار و او را رها كن.
٧٩١. حكم اسيران باغى قاتل وَ قَد كَان عَلىّ (عليه السلام) اذَا اخَذَ اسيراً مِن اهلِ الشّام خَلّى سَبيلَه، الّا ان يَكُونَ قَد قَتَل مِن اصحابِه احداً فَيَقتلُه بِهِ، فَاذَا خَلّى سَبيله فَان عادَ الثّانية قَتَله وَ لَم يَخُل سَبيلَه (مستدرك الوسائل ١١/ ٥٠ ح ١٢٤٠٦)
شعبى گويد: على (ع) هرگاه از اهل شام، اسيرى مىگرفت رهايش مىكرد مگر آن كه آن اسير خود يكى از ياران وى را كشته بود كه در اين صورت وى را به عنوان قصاص، مىكشت. و اسيرى را كه رهايش كرده بود، چنانچه ديگر بار به لشكر معاويه مىپيوست و عليه سپاه على (ع) وارد جنگ مىگرديد و گرفتار مىشد رها نمىكرد و او را مىكشت ...».
٧٩٢. حكم اسيرانى كه آزاد شده و دوباره در جنگ شركت كرده انّ ابَا عُزه الجَمحى وَقَع فِى الاسر يَوم بَدرِ فَقال: يَا مَحمّد انّى ذُو عيلةٍ فَامنُن عَلىّ، فَمَن عَليهِ ان لا يَعودَ الَى القِتال، فَمَرّ الَى مَكة فقالَ: سَخِرتُ بِمُحمّد فَاطلِقنى، وَ عَادَ الَى القِتال يَوم احد، فَدَعَا عَليهِ رَسُول اللَّه (صلى اللَّه عليه و آله) ان لَا يَفلُت، فَوَقَع فِى الاسر، فَقال: انّى ذُو عيلة فَامنُن عَلىّ، فَقَال:
(امّنَ عَليكَ حَتّى تَرجَعَ الَى مَكة، فَتَقُولُ فِى نَادى قُريش: سَخِرتُ بِمُحمّد، لَا يَلسَع المُؤمن فِى جُحرٍ مَرّتين) وَ قَتَلهُ بِيَدِهِ. (مستدرك الوسائل، ١١/ ١٢٠، ح ١٢٥٨٦)
ابو عزه جمحى در جنگ بدر، جزو اسرا بود. به رسول خدا (ص) عرض كرد: اى محمد! من عيالوارم، بر من منت گذار.
پيغمبر (ص) بر او منت نهاد، به شرط اين كه ديگر به جنگى برنگردد. اما پس از آزاد شدن در مكه راه مىرفت و مىگفت: محمد را، ريشخند كردم؛ [و فريب دادم] او مرا رها كرد!