فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٨
تو و فرشتگانت گواهيد كه آنان جان خويش را با تو معامله كرده و بدنهاشان را از هيبت تو بذل نمودهاند؛ در حالى كه موهاشان پريشان و چهرههاشان خاكآلود بود. آنها به گونهاى پاكيزه بودند كه نزديك بود زمين آنان را به سوى خود جذب كند و از فضيلت آنها همه زمينيان را به حركت درآورد.
الَّلهَّم فَصَلِّ عَلَى مُحمد امينكَ عَلَى وَحيِكَ وَ نَجِيبِكَ مِنْ خَلقِكَ ... وَ حَارَبَ فِي رِضَاكَ أُسْرَتَهُ ...
وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ، وَ مَحَلّ النّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ. حَتّى اسْتَتَبّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِي أَعْدَائِكَ وَ اسْتَتَمّ لَهُ مَا دَبّرَ فِي أَوْلِيَائِكَ. فَنَهَدَ إِلَيْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَ مُتَقَوّياً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ. (صحيفه سجاديه، دعاى ٢)
امام سجاد (ع): بارخدايا، پس بر محمد كه امين وحى تو و برگزيده آفريدگانت است درود فرست ... (او كه) براى خشنودى تو با كسان خود جنگيد ... و به ديار غربت و محلّى دور از اهل و كسانش و جدا از پايگاه و سرپناه و محلّ ولادت و آرامگاه جانش، هجرت كرد به آن قصد كه دين تو را عزيز و گرامى بدارد و عليه آنان كه به تو كفر مىورزند يارى جويد، تا آنجا كه هر آن چه درباره دشمنانت مىخواست، با استقامت و پايدارى به چنگ آورد و به آنچه درباره دوستانت مىانديشيد به طور كامل دست يافت. پس شتابان به نبرد با كافران برخاست در حالى كه از تو يارى مىجست و در ناتوانى خويش به يارى تو نيرو مىگرفت.
٥٣١. حضور اميرمؤمنان (ع) فرماندهى كل قوا، در خط مقدم جبهه عن ضرار بن الازور، انَّ رَجُلًا مِنِ الخَوارِجِ سَأَلَ ابن عبّاس عَن عَلىّ بِن ابى طالبٍ (عليه السلام)، فَاعرضَ عَنه، ثُمَّ سَأَله فَقَال: لَقَد كانَ وَاللّهِ عَلَىّ اميرُ المؤمنينَ (عليه السلام)، يُشبِهُ القَمرَ الزّاهرَ، وَالاسَد الخَادِرَ- الَى انْ قَالَ- وَ قَدْ رَأيتُه يَومَ صفّينَ وَ عَليهِ عمامةٌ بيضاءٌ، وَكَانَ عَينَيهِ سِراجَانِ، وَ هُوَ يَتوَقَّفُ عَلَى شِرذمةٍ شرذمةٍ، يَحضُّهم وَ يَحثُّهم (مستدرك الوسائل ١١/ ٨٣، ح ١٢٤٧٩)
- از «ضرار بن ازور» نقل كردهاند كه مردى از خوارج از ابن عباس درخواست كرد درباره على (ع) برايش سخن بگويد. ابن عباس از او، روى برگرداند، ولى آن مرد، بار ديگر سخن خود را تكرار كرد. ابن عباس در پاسخش گفت: سوگند به خدا، على- امير مؤمنان (ع)- به ماه درخشنده و شير بيشه همانند بود.- تا آنكه گويد:- او را در صفين ديدم، عمامه سپيدرنگى بر سر داشت و