فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٦
جَمَلًا فَانَّ القَومَ انَّما يَطلُبُونى، وَلَو ظَفَرُوا بِي لَذَهَلُوا عَن طَلَب غَيري انَّكُم تُقتَلُون غَدَاً كَذلِكَ، لايَفلِتُ مِنكُم رَجُلٌ ارفَعُوا رُؤُوسَكُم وَانظُرُوا.
هَذا مَنزِلُكَ يَا فُلانُ، وَ هَذا قَصرُكَ يَا فُلان وَ هَذهِ دَرَجَتُكَ يَا فُلانُ. (فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع)/ ٤٤٠)
ابو مخنف نقل كرده: پس از آنكه عمر سعد (جنگ را به فردا انداخت و) برگشت، امام (ع) با نزديك شدن شب عاشورا اصحاب خود را جمع كرد. امام سجاد (ع) فرمود: من در آن وقت مريض بودم. اما نزديك شدم، تا سخنان امام (ع) را بشنوم. شنيدم فرمود:
اما بعد، من اصحابى باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و خاندانى نيكوكارتر و پيوندجوتر از خاندان خود سراغ ندارم. خدا همه شما را پاداش نيك دهد. بدانيد من سرانجام فردايمان را از اين دشمنان مىدانم، اكنون نگران شمايم (شما را آزاد گذاردم) همه با آسودگى رهسپار شويد كه از جانب من بر شما بيعتى نيست. اين شب است كه شما را فرا گرفته، آن را مركب راهوار خود گيريد (و برويد) زيرا اين مردم آهنگ مرا دارند. چنانچه بر من دست يابند از ديگران چشم مىپوشند.» عرض كردند: نه به خدا سوگند، اين نشدنى است. فرمود: «فردا شما همچون من كشته خواهيد شد كسى نجات پيدا نمىكند!» عرض كردند: سپاس خدا را كه به ما شرافت شهادت در ركاب شما را عطا كند. سپس امام (ع) (ايشان را) دعا كردند و فرمود: «اينك سر برداريد و بنگريد» پس جاها و منزلهاى بهشتى خود را ديدند. امام (ع) مىفرمود: «فلانى! اين منزل توست، فلانى! اين قصر توست، فلانى! اين درجه (و مقام) توست» (از اين رو (روز عاشورا) هركسى با سينه و صورت خود به استقبال نيزهها و شمشيرها مىرفت تا به منزل بهشتى خود برسد.)
يا هِلالُ خَرَجَتُ اتَفَقَدُّ هَذِهِ التَّلاعَ مَخافَةَ أَن تَكُونَ كُناءً [مَكمِناً] لِهُجُومِ الخَيلِ عَلَى مُخيِّمنا يَومَ تَحمِلُون وَ يَحمِلُون هِىَ هِىَ وَاللهِ وَعْدٌ لَاخُلْفَ فِيهِ يا هِلالُ ألاتَسلُكُ ما بَينَ هَذَينِ الجَبَلَينِ مِن وَقتِكَ هَذَا وَانجِ بِنَفسِكَ. (فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع)/ ٤٥٦، ح ٣٦٦)
امام حسين (ع) (به هلال كه شب عاشورا از خيام امام حسين نگهبانى مىكرد) فرمود: «هلال! آمدم تا اين پستى و بلنديها را وارسى كنم، نكند فردا- كه آنان و ما حمله كرده درگير مىشويم- كمينگاهى براى هجوم آنان به خيام ما باشد.» سپس برگشت و در حالى كه (بازوى) چپ او را گرفته