فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٤
عن ابى الحسن الثالث (ع) انَّه قَالَ فِى جَوابِ مَسائِل يَحيَى بناكْثَم: وَامّا قَولَكَ انَّ عَليّاً (ع) قَتَلَ اهْلَ صِفِّين مُقْبِلينَ وَمُدبِرينَ، وَأَجَازَ عَلَى جَريحِهِمْ، وَأنّه يَوْمَ الجَملِ لَمْ يُتَبع مُولِّياً، وَلَمْ يُجز عَلى جَريح، وَ مَن القى سِلاحَه امَنه، وَمَن دَخل دارَهُ امَنه، فَانَّ اهلَ الجَملِ قَتَل امامَهُم وَلَم يَكُن لَهم فِئَهٌ يَرجِعُون الَيها وَ انَّما رَجَع القَومُ الى مَنازِلهِم غَيرَ مُحارِبِينَ وَ لا مُخالِفينَ وَ لا مُنابِذينَ، وَ رَضُوا بِالكَفِّ عَنهُم، فَكانَ الحُكمُ فيهِم رَفعُ السَّيفِ عَنهُم وَ الكَفِّ عَن اذاهُم اذ لَم يَطلَبُوا عَليه اعواناً، وَ اهلُ صِفّينَ كانُوا يَرجِعُون الى فِئَةٍ مُستَعِدةٍ وَ امامٍ يَجمعُ لَهم السِّلاحَ وَ الدُّروعَ وَ الرِّماحَ وَ السُّيوفَ وَ يُسّنى لَهم العَطاءَ و يُهيّىُ ء لَهم الانزالَ، وَ يَعودُ مَريضَهُم وَ يَجبُر كَسيرَهُم، وَ يُداوى جَريحَهُم، وَيَحمِلُ راجِلَهُم، وَيَكسوُ حاسِرَهُم ويَرُدَّهُم فَيرجِعونُ الى مُحارِبَتهِم وَقِتالِهم، فَلميُساوِ بَين الفَريقَينِ فِىالحُكمِ، لِما عُرِف مِنالحُكمِ مِن قِتالِ اهلِالتَّوحيدِ، لِكنَّه شَرحَ ذلِك لَهم فَمن رَغِب عُرِض عَلى السَّيفِ او يَتوبَ عن ذلِك. (وسائل ١٥/ ٧٥، ح ٢٠٠١٤؛ بحار ١٠/ ٣٩٠ و ٣٣/ ٤٤٣؛ تحفالعقول/ ٤٨٠)
«حسنبن علىبن شعبه» از امام ابوالحسن (امام دهم (ع)) نقل مىكند كه آن حضرت در جواب مسائل «يحيىبن اكثم» فرمود: و اما اين كه گفتى على (ع) در جنگ صفين همه را مىكشت چه آنهايى كه رو به ميدان جنگ مىآوردند و چه آنها كه فرار مىكردند و اين كه اجازه داد مجروحان آنان را بكشند، اما در جنگ جمل چنين نكرد و فراريان را تعقيب نكرد و مجروحان را نكشت و هركس سلاحش را مىانداخت در امان بود و هركس داخل خانهاش مىشد و دست از جنگ مىكشيد در امان بود، (دليلش اين بود كه) فرمانده اهل جمل كشته شد و ديگر گروه و سازمان نداشتند كه دوباره به آن مراجعه كنند، بلكه آنها به خانههايشان بازگشتند بدون اينكه قصد جنگيدن و يا مخالفت كردن و يا پيمانشكنى داشته باشند؛ و به اين كه كارى با آنها نداشته باشند، راضى شدند.
پس حكم درباره اينها اين است كه از جنگ كردن با آنها پرهيز شود و دست از اذيتشان بردشته شود؛ البته در صورتى كه در صدد جمعآورى نيرو، عليه نظام اسلامى نباشند. اما جنگ صفين چنين نبود و آنها دوباره به سازمان خود برمىگشتند كه آماده رزم بود و فرماندهى جنگ داشتند كه براى آنها ادوات و تجهيزات جنگى فراهم مىساخت و مجروحان را به عقب مىبرد و كمبود آنها را جبران مىنمود و زخميان آنها را مداوا مىكرد و پيادههاى آنان را حمل مىكرد و برهنههاى آنان را مىپوشاند. و اينها برمىگشتند، تجهيز مىشدند و دوباره به ميدان جنگ مىآمدند. پس (مىبينى) كه حكم اين دو فرقه مساوى و يكسان نيست.