فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦٨
رفتار كرديم، عزت گذاشته و فضيليت پيشين را از ما باز نمىدارد، شما چگونه با ما برابريد كه پيامبر (ص) از ماست، و دورغگوى رسوا از شما، حمزه شير خدا (اسداللَّه) از ماست، و ابوسفيان (اسدالاحلاف) از شما، دو سيد جوانان اهل بهشت از ما، و كودكان در آتش افكنده شده از شما، و بهترين زنان جهان از ما، و زن هيزم شكن دوزخيان از شما، از ما اين همه فضيلتها، و از شما آنهمه رسوايىهاست.
وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَيَّ وَ أَعْفِ الْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْقِتَالِ لِتَعْلَمَ أَيُّنَا الْمَرِينُ عَلَى قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِهِ فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّكَ وَ أَخِيكَ وَ خَالِكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْرٍ وَ ذَلِكَ السَّيْفُ مَعِي وَ بِذَلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّي مَا اسْتَبْدَلْتُ دِيناً وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِيّاً وَ إِنِّي لَعَلَى الْمِنْهَاجِ الَّذِي تَرَكْتُمُوهُ طَائِعِينَ وَ دَخَلْتُمْ فِيهِ مُكْرَهِينَ وَ زَعَمْتَ أَنَّكَ جِئْتَ ثَائِراً بِدَمِ عُثَمانَ وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَيْثُ: وَقَعَ دَمُ عُثَمانَ فَاطْلُبْهُ مِنْ هُنَاكَ إِنْ كُنْتَ طَالِباً فَكَأَنِّي قَدْ رَأَيْتُكَ تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ إِذَا عَضَّتْكَ ضَجِيجَ الْجِمَالِ بِالْأَثْقَالِ وَ كَأَنِّي بِجَمَاعَتِكَ تَدْعُونِي جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتَابِعِ وَ الْقَضَاءِ الْوَاقِعِ وَ مَصَارِعَ بَعْدَ مَصَارِعَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ هِيَ كَافِرَةٌ جَاحِدَةٌ أَوْ مُبَايِعَةٌ حَائِدَةٌ. (نهجالبلاغه، نامه ١٠، بند ٧)
مرا به نبرد خواندهاى، پس مردم را در يك سو واگذار و خود به سوى من بيرون آى! دو گروه را از پيكار معاف دار، تا روشن شود چه كسى بر صفحه قلبش زنگار و بر چشمانش حجاب آويخته است! آرى، من ابوالحسن، كشنده جد، دايى و برادر تو در جنگ بدرم! همان شمشير امروز نيز با من است و با همان قلب و دشمن خويش روبهرو مىشوم. بى آن كه دين تازهاى آورده باشم يا پيامبر ديگرى گزيده باشم. و اين نيز واقعيت مسلمى است كه من در همان راستاى روشنى هستم كه شما امروزش به دلخواه وانهادهايد و نشان دادهايد كه انتخاب ديروزينتان از سر ناگزيرى بود. از ديگر سو، تو باورت شده كه به راستى به خونخواهى عثمان برخاستهاى! تو زمينهها و جايگاه اصلى اين جنايت را نيك مىشناسى، اگر به راستى آهنگ خونخواهى دارى، آن را از همان جا بايد بجويى! بارى، گويى مىبينمت كه چون جنگ تو را بگزد، همانند اشترانى كه زير بار گران ماندهاند، از جنگ فرياد برآرى، و پندارى هم اكنون تو با گروهت- بى تاب از ضربههاى پياپى و قضاى حتمى الهى و مشاهده ياران كه يكى پس از ديگرى به خاك و خون مىغلتند- مرا به حكميت