فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧١
صلى اللَّه عليه و آله كَانَ اذَا اتتهُ كَريمةُ قَومٍ لاوَلّى لَهَا وَ قَدْ خُطِبَتْ يَأمَرُ انْ يُقالَ لَهَا: انتِ رَاضيةٌ بِالبَعلِ؟ فَانْ استَحيتْ وَ سَكتتْ جُعِلتْ اذْنُها صِمَاتُها، وَ امَرَ بِتَزويجِهَا، وَ ان قَالَتْ لَا، لَم تُكرَه عَلَى مَا تَختَارُه، وَ انَّ شَهر بَانُويه ارِيتْ الخطّابَ فَاومَاتْ بِيَدِهَا وَ اختَارَتْ الحُسينَ بن عَلىّ عليهماالسلام فَاعيدَ القولُ عَلَيها فِى التّخييرِ فَاشارَتْ بيدِها، وَ قَالَتْ بِلُغَتِهَا هَذَا ان كُنتُ مُخيِّرةً وَ جَعَلَتْ اميرَالمؤمنينَ وَليّها، وَ تَكَلَّمَ حُذَيفةُ بِالخُطبةِ فَقَالَ اميرُالمؤمنينَ عليهالسلام: مَا اسمُكِ؟
فَقَالَت: شَاه زَنان بِنتَ كَسرى، قَالَ اميرُالمؤمنين عليهالسلام: انتَ شَهر بانُويَه وَ اختُك مُرواريد بِنْتَ كسرى؟ قَالَت: آريه. (بحارالانوار/ ج ٩٧/ ص ٥٦/ ح ١٠)
محمد بن جرير طبرى گويد: هنگامى كه اسراى فارس وارد مدينه شدند، عمر بن خطاب تصميم گرفت كه زنان آنها را بخرد و مردان آنها را برده قرار دهد. على (ع) به او فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است كه كريم و بزرگ هر قومى را گرامى بداريد. عمر (در تاييد فرمايش على (ع)) گفت بارها شنيدم كه رسول خدا (ص) مىفرمود: هنگامى كه بزرگ قومى نزد شما آمد او را گرامى بداريد ولو اين كه مخالف (دين) شما باشد. آنگاه على (ع) فرمود: اينها قومى هستند كه تسليم شما شدهاند و نسبت به اسلام نيز تمايل دارند. خوب است از آنها براى من فرزندى باشد و من خداوند و شما را شاهد مىگيرم كه آنچه از آنها سهم من است، آن را براى رضاى خدا آزاد كردم. پس جمعيت بنى هاشم نيز همگى يكصدا گفتند: اى امير مؤمنان ما هم حق خودمان را به تو بخشيديم. در اين هنگام على (ع) فرمود: خداوندا شاهد باش كه آنچه را به من بخشيدند براى رضاى خدا آزاد كردم.
مهاجران و انصار نيز گفتند: اى برادر رسول خدا (ص) ما نيز حق خودمان را به تو بخشيديم.
على (ع) فرمود: خدايا تو شاهد باش كه آنها نيز حقشان را به من بخشيدند و من قبول كردم و شاهد باش كه من نيز آن را براى رضاى تو آزاد كردم.
عمر- خطاب به على (ع)- گفت: چرا تصميم مرا نسبت به عجمها نقض كردى و چه چيز باعث شد كه مرا از راى خود در آنها برگردانى؟
حضرت على (ع) آنچه را كه رسول خدا (ص) درباره بزرگداشت كريمان فرموده بود، دوباره به عمر گوشزد كرد.
عمر (پس از سخنان على (ع)) گفت: من (نيز) آنچه را متعلق به من بود و آنچه را تا اين لحظه