فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤٩
امام على (ع): پس از ياد خدا و درود! به من خبر رسيده كه گروهى از مردم مدينه به سوى معاويه گريختند، مبادا براى از دست دادن آنان، و قطع شدن كمك و يارىشان افسوس بخورى! كه اين فرار براى گمراهىشان، و نجات تو از رنج آنان كافى است، آنان از حق و هدايت گريختند، و به سوى كوردلى و جهالت شتافتند.
آنان دنياپرستانى هستند كه به آن روى آوردند، و شتابان در پى آن روانند. عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به خاطر سپردند، و دانستند كه همه مردم در نزد ما، در حق يكساناند.
پس به سوى انحصارطلبى گريختند، دور باشند از رحمت حق، و لعنت بر آنان باد.
سوگند به خدا! آنان از ستم نگريختند، و به عدالت نپيوستند، همانا آرزومنديم تا در اين جريان، خدا سختىها را بر ما آسان، و مشكلات را هموار فرمايد. ان شاء اللَّه، با دورد.
توضيح: اين نامه به سهل بن حنيف انصارى فرماندار مدينه در سال ٣٧ هجرى و از فرماندهان به نام، براى دلجويى از وى نوشته شده است، آنگاه كه گروهى از مردم گريخته به معاويه پيوستند.
٥٦٢. توبيخ فرماندهان به خاطر سهل انگارى در انجام وظيفه و اقدامات بىمورد أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ.
(نهجالبلاغه، نامه ٦١)
امام على (ع): پس از ياد خدا و درود! سُستى انسان در انجام كارهايى كه بر عهده اوست، و پافشارى در كارى كه از مسئووليت او خارج است، نشانه ناتوانى آشكار، و انديشه ويرانگر است.
اقدام تو به تاراج مردم «قرقيسا» در مقابل رها كردن پاسدارى از مرزها، انديشهاى باطل است.
تو در آنجا پُلى شدهاى كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند، نه قدرتى دارى كه با تو نبرد كنند، و نه هيبتى دارى كه از تو بترسند و بگريزند، نه مرزى را مىتوانى حفظ كنى، و نه شوكت دشمن را مىتوانى درهم بشكنى، نه نيازهاى مردم ديارت را كفايت مىكنى، و نه امام خود را راضى نگه مىدارى.