فرهنگ موضوعى جهاد در آيينه آيات و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٣
فرزندانشان را چه رسد به تشخيص امتيازات ميان مهاجران نخستين، و ترتيب درجات، و شناسايى منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چيزى قرار مىدهى كه از آن بيگانهاى، حال كار بدينجا كشيد كه محكوم حاكم باشد؟ اى مرد چرا بر سر جايت نمىنشينى؟ و كوتاهى كردن هايت را به ياد نمىآورى؟ و به منزلت عقب ماندهات باز نمىگردى؟ برترى ضعيفان، و پيروزى پيروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بيابان گمراهى سرگردان، و از راه راست روى گردانى! «آنچه مىگويم براى آگاهاندن تو نيست، بلكه براى يادآورى نعمتهاى خدا مىگويم» آيا نمىبينى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسيدند؟ و هر كدام داراى فضيلتى بودند؟ امّا آنگاه كه شهيد ما «حمزه» شربت شهادت نوشيد، او را سيّدالشهداء خواندند، و پيامبر (ص) در نماز بر پيكر او بجاى پنج تكبير، هفتاد تكبير گفت؟ آيا نمىبينى؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد، و هر كدام فضيلتى داشتند، امّا چون بر يكى از ما (جعفر) ضربتى وارد شد و دستش قطع گرديد، طيّارش خواندند؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مىكند! و اگر خدا نهى نمىفرمود كه مرد خود را بستايد، فضائل فراوانى را بر مىشمردم، كه دلهاى آگاه مؤمنان را شناخته، و گوشهاى شنوندگان با آن آشناست.
معاويه! دست از اين ادّعاها بردار، كه تيرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خويشيم، و مردم تربيت شدگان و پروردههاى مايند. اينكه با شما طرح خويشاوندى ريختم، ما از طائفه شما همسر گرفتيم، و شما از طايفه ما همسر اختيار كرديد، و برابر با شما رفتار كرديم، عزّت گذشته، و فضيلت پيشين را از ما باز نمىدارد. شما چگونه با ما برابريد كه پيامبر (ص) از ماست، و دروغگوى رسوا (ابوجهل) از شما؛ حمزه شير خدا «اسداللَّه» از ماست، و ابوسفيان «اسدالاحلاف» از شما، دو سيّد جوانان اهل بهشت (حسن و حسين) از ما، و كودكان در آتش افكنده شده (فرزندان عقبه) از شما، و بهترين زنان جهان (فاطمه زهرا (س)) از ما، و زن هيزم كش دوزخيان (ام جميل زن ابولهب) از شما، از ما همه فضيلتها، و از شما آنهمه رسوايىهاست.
٢٤٢. پاسخ قاطع امام (ع) به جنگطلبىهاى معاويه وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَيَّ وَ أَعْفِ الْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْقِتَالِ لِتَعْلَمَ أَيُّنَا الْمَرِينُ عَلَى قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِهِ فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّكَ وَ أَخِيكَ وَ خَالِكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْرٍ وَ ذَلِكَ السَّيْفُ مَعِي وَ بِذَلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّي مَا اسْتَبْدَلْتُ دِيناً وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِيّاً وَ إِنِّي لَعَلَى