مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٢٦١ - نكوهش دنيا
مردى به يكى از بزرگان گفت: من از عشق به دنيا گله دارم، در حالى كه خانهاى براى خود ندارم. گفت: بر آنچه خداوند از مال دنيا به تو مرحمت كرده است نظر كن! و آن مقدارى كه حلال است جدا كن و همان را در راه درست صرف كن، در اين صورت عشق و علاقه به دنيا زيانبخش نيست. اين سخن را از آن جهت گفته است كه اگر خود را موظّف بر آن روش ببيند، باعث زحمت او مىشود، و از دنيا رنجيده شده در صدد چاره و نجات از دنيا خواهد بود.
يكى از بزرگان گويد: دنيا مغازه شيطان است، بنا بر اين از مغازه شيطان چيزى را به سرقت نبر، كه در پى تو آمده از تو پس خواهد گرفت.
ديگرى مىگويد: اگر دنيا از طلا بود از بين رفتنى است اما آخرت اگر از سفال هم باشد ماندنى است، بر ما سزاوار است تا آنچه را كه مىماند ترجيح دهيم بر آنچه فانى است، تا چه رسد بر اينكه ما سفال فانى را بر طلاى باقى ترجيح دادهايم! ديگرى گويد: دورى كنيد از دنيا زيرا به ما گفتهاند كه روز قيامت آن بندهاى را كه مال و مقام دنيا را بزرگ مىشمرده است، نگاه مىدارند و مىگويند، اين است، كسى كه بزرگ مىشمرد آنچه را خداوند ناچيز مىدانست.
ابن مسعود گويد: هيچ كسى در دنيا شب را به صبح نمىرساند مگر اين كه او مهمان، و مالش عاريه است، و مهمان، سرانجام كوچ كرده و مال عاريه را پس خواهد داد.
گروهى نزد مرد پارسايى رفتند، و در باره دنيا سخن گفتند و آن را نكوهش كردند، آن مرد گفت: از سخن دنيا خوددارى كنيد اگر علاقه دنيا در دل شما نبود اين قدر از دنيا سخن نمىگفتيد، بدانيد كه هر كس چيزى را زياد دوست داشت بيشتر آن را ياد مىكند! شاعرى مىگويد:
ما مردم دنياى خود را به قيمت نابودى دينمان، اصلاح مىكنيم،