مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٤١ - سرزنش ديگران
ابو ايوب انصارى از آن بزرگوار نقل مىكند: «شبى كه مرا به معراج بردند، ابراهيم (ع) به من گذر كرد و گفت: به امّت خود دستور ده تا در بهشت زياد درخت بنشانند، زيرا زمين بهشت پهناور و خاكش پاكيزه است. گفتم: درخت بهشتى چيست؟ گفت: لا حول و لا قوة الا بالله.» (٤١) از امير مؤمنان (ع): «آيا آزاد مرد بزرگوارى نيست كه اين ريزههاى غذايى را كه لاى دندانها باقيمانده است [متاع دنيا] به اهلش واگذارد، زيرا براى وجود شما بهايى جز بهشت نيست، پس آنها را جز در برابر بهشت به چيز ديگرى نفروشيد.» (٤٢) از آن بزرگوار است: «اگر به ديده دل آنچه را از بهشت براى تو وصف مىكنند ببينى، نفس تو از آنچه در دنياست دورى خواهد كرد؛ از خواستهها، خوشيها، و زينتهايى كه در ديدگاههايش وجود دارد، و انديشه در صداى بهم خوردن برگ درختان كه كنار جويباران بهشت است حيرت زده مىشود، كه ريشه آن درختان در تلهايى از مشك فرو رفته است. (٤٣) و در آويزان بودن خوشههاى مرواريد تازه در شاخههاى نازك و ضخيم، و در نمايان شدن ميوههاى رنگارنگ در پوست شكوفههايى كه بدون زحمت چيده مىشوند، و طبق خواست چيننده در دسترس قرار مىگيرد، براى اهل بهشت در جلو كاخهاى بهشتى، عسلهاى پاكيزه و شربتهاى مصفّا گردش داده مىشود، بهشتيان گروهى هستند كه پيوسته مشمول بخشش الهى هستند تا در منزل هميشگى فرود آيند، و از جابجايى مسافرتها آسوده شوند.» هارون الرشيد از ابن سماك خواست تا او را موعظه كند، ابن سماك گفت: بترس از اينكه بهشتى را كه پهنايش به اندازه آسمانها و زمين است، به تو عرضه شود، امّا به مقدار جاى پايى، براى تو نباشد.
پيامبر خدا ٦ وارد مسجد شد، گروهى از انصار را ديد كه با يك نى مسجد را متر مىكردند، عرض كردند: مىخواهيم مسجد تو را تعمير كنيم!