مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٥١٣ - مختصرى از سخنان افراد محتضر
منتصر عباسى موقع مردن در ميان بستر نگران بود، پرسيدند: تو را چه شده است؟ گفت: چيزى نيست جز اينكه هم دنيا از دستم رفت و هم آخرت! عمرو بن عاص موقع مردن به صندوقهاى گوشه خانه كه اموالش ميان آنها بود نگاه مىكرد و مىگفت: چه كسى آنها را صاحب مىشود، شايد من بهبودى يافتم! حجّاج وقت مردنش مىگفت: خدايا مرا بيامرز! با اينكه همه مردم عقيده دارند كه تو مرا نمىآمرزى! يكى از بزرگان موقع مردن مىگفت: خدايا هميشه من از تو مىترسيدم، امّا امروز به تو اميدوارم! يكى را بهنگام مردن ديدند دارد مىگريد، پرسيدند: چرا گريه مىكنى؟
گفت: من به خاطر دنيا زارى نمىكنم، بلكه به ياد نصيحت پيامبر ٦ افتادم كه فرمود: بهره شما از دنيا بقدر توشه مسافرى است. (٥) يكى از بزرگان در وقت مردن بيهوش شد، وقتى كه بهوش آمد و چشمانش را گشود، گفت: سفرم طولانى و توشهام اندك! يكى از بزرگان موقع مردن گريه مىكرد، پرسيدند: چرا گريه مىكنى؟
گفت: به خاطر آيهاى از قرآن مجيد: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (٦) يعنى:
خداوند فقط از پرهيزگاران مىپذيرد.
گويند: يكى از پارسايان وقت احتضار، مرگ و جان كندنش سخت شد، پرسيدند: گويا تو، به زندگى زياد علاقمندى؟ گفت: نه بلكه ورود بر خدا دشوار است! به يكى از بزرگان در وقت مردن گفتند: براى زن و بچهات وصيّتى ندارى؟ گفت: من از خدا شرم دارم كه زن و فرزندم را به غير او بسپارم و ديگرى را وصى قرار دهم! يكى از بزرگان در حال احتضار ديد زنش گريه مىكند، گفت: چرا گريه