مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٥١٢ - مختصرى از سخنان افراد محتضر
ما تنها آمديد، چنان كه شما را اوّلين بار آفريديم، و آنچه را كه به دست آورده بوديد پشت سرتان گذاشتيد (١) ...» فاطمه دختر عبد الملك زن عمر بن عبد العزيز گويد: شنيدم كه عمر بن عبد العزيز در همان بيمارى كه به مرگ انجاميد، مىگفت: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ. (٢) و بعد خاموش شد، ديگر از او حركت و سخنى نشنيدم، به وصيف گفتم: ببين او خوابيده است؟ نگاه كرد و ديد او از دنيا رفته است.
وقتى كه همين عمر بن عبد العزيز در آستانه مرگ قرار گرفت، گفتند: يا امير المؤمنين آيا وصيّتى داريد؟ گفت: من شما را از اين حالت خودم برحذر مىدارم كه همه شما هم ناگزير از آنيد! نقل كردهاند وقتى كه بيمارى عمر بن عبد العزيز سنگين شد، پزشكى آوردند، و پزشك وقتى به او نگاه كرد گفت: اين مرد را در حالى مىبينم كه مسموم شده و زهر در بدن او كارگر افتاده است، و از مرگ در امان نمىبينم. عمر چشمهايش را باز كرد، و گفت: آن كه مسموم هم نشده است، از مرگ در امان نيست، و هنگام مردن، گفت: مرا بنشانيد، وقتى كه نشاندند، گفت: خدايا منم آن كه هر امرى كردى كوتاهى كردم و از هر چه نهى فرمودى، نافرمانى كردم! آوردهاند كه هارون الرشيد، موقع مردن، كفن خويش را با دست خود، انتخاب و آماده كرد، و همواره به آن نگاه مىكرد و مىگفت: «مال و ثروتم مرا بىنياز نكرد، و قدرت و سلطنتم از بين رفت. (٣)» مأمون از خاكستر بسترى درست كرده بود و روى آن مىخوابيد و مىگفت: اى كسى كه سلطنتت پايدار است رحم كن به كسى كه سلطنتش ناپايدار است (٤)! معتصم عباسى بهنگام مردن مىگفت: اگر من مىدانستم كه عمر چنين كوتاه است، آنچه كردم، نمىكردم!