مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٤٨٨ - ياد مرگ
است: يكى ياد مرگ و ديگرى حاضر شدن در برابر خداى عزّ و جل (براى حساب).
ديگرى مىگويد: هر كه مرگ را بشناسد، مصيبتها و گرفتاريهاى دنيا بر او آسان مىشود.
و باز مىگويد: ياد مرگ دلهاى بيمناكان را بريده است، به خدا سوگند آنها را جز در حالت سرگردانى و بهتزدگى نمىبينى! حسن گويد: خردمندى را نديدم مگر اين كه از مرگ او را بر حذر داشتم.
عمر بن عبد العزيز به يكى از دانشمندان گفت: مرا موعظه كن! آن دانشمند گفت: تو خواهى مرد! عرض كرد: بيشتر موعظه كن! گفت: هيچ يك از پدران تو تا آدم وجود ندارد كه تلخى مرگ را نچشيده باشد و اكنون نوبت تو است.
وى از شنيدن اين سخن به گريه درآمد.
ديگرى مىگويد: اين مرگ، بر مردم مرفّه، رفاه را تيره مىكند، پس رفاهى را بجوييد كه مرگ در آن نباشد.
از بزرگى پرسيدند: آيا مردن را دوست دارى؟ گفت: خير. گفتند: چرا؟
گفت: اگر به يك انسان بدى كرده باشم نمىخواهم با او روبرو شوم، پس چگونه بخواهم با خدا روبرو شوم در صورتى كه معصيت او را كردهام! بدان كه مرگ، هول و هراس دارد و خطرناك است، و غفلت مردم از آن، به دليل آن است كه كمتر در انديشه مرگاند و كمتر آن را ياد مىكنند، و كسانى هم كه به ياد مرگ هستند با دل فارغ ياد نمىكنند بلكه دل مشغول شهوتهاى دنيا بوده، و ياد مرگ در آن دل اثر نمىكند، راه درست آن است كه انسان دلش را از هر چيز بجز ياد مرگ تهى كند. آن مرگى كه پيش روى اوست، مانند مسافرى كه در بيابان خطرناك و يا در دريايى، حركت مىكند، جز در باره سفرش به چيزى نمىانديشد، پس اگر ياد مرگ در دل او نشيند، شايد مؤثر باشد، و در اين صورت از خوشى و دلبستگيش به دنيا كاسته شود و دلش بشكند، و