مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٤٤٠ - محاسبه نفس
زندانى كن، و يا انگشت را نزديك آتش بگير تا ميزان تاب و توانت روشن شود، و آيا به كرم، لطف خدا و اين كه خدا از طاعت و بندگى تو بىنياز است، مغرورشدهاى؟ پس چرا در كارهاى دنيايت به خدا توكل و اعتماد ندارى؟ و هنگامى كه دشمنى قصد تو را كرد و تو هيچ راه چارهاى نيافتى، او را به كرم و بزرگى خدا واگذار نمىكنى؟ و وقتى كه نياز به مورد شهوتى از شهوات دنيايى پيدا مىكنى كه جز به وسيله زر و سيم فراهم نمىشود، چطور، روحت را در راه به دست آوردن به حيلههاى گوناگون بر مىانگيزى، پس چرا به كرم خدا اعتماد نمىكنى، تا گنجى را به تو نشان دهد و يا بندهاى از بندگانش را مسخّر تو كند تا بدون زحمت و رنج حاجت تو را برآورد؟ آيا تو گمان مىكنى كه خدا فقط در آخرت كريم است نه در دنيا، با اين كه آنقدر فهميدهاى كه سنّت الهى تغيير پذير نيست و پروردگار دنيا و آخرت يكى است و جز محصول زحمت و تلاش به هيچ كس نمىرسد! واى بر تو اى نفس! چقدر تو منافقى و چه ادّعاهاى بيهوده دارى، تو به زبان مدّعى ايمانى در صورتى كه علامت دوروئيت پيداست؟ آيا سرور و مولايت به تو نگفت «هيچ جنبندهاى در زمين نيست مگر اين كه روزيش بر خداست (٢٩)» و در باره آخرت فرمود: «و براى انسان جز محصول رنج و تلاشش نيست (٣٠).» و بخصوص امر دنياى تو را پروردگار بر عهده گرفته است، در صورتى كه تو با رفتارت او را تكذيب مىكنى! و سخت به دنيا چسبيده و همچون نگرانى كه از هيچ كار زشتى روگردان نيست، بشدت حريص دنيايى! خداوند كار آخرت را موكول به تلاش خودت ساخته و تو چون آدم مغرور كه به نظر حقارت به چيزى نگاه كند، از آخرت اعراض كردهاى، اينها از علايم ايمان نيست! واى بر تو اى نفس! گويا تو به روز حساب ايمان ندارى، و گمان مىبرى، وقتى كه مردى، رها شده و نجات يافتهاى، هيهات! آيا تو گمان مىكنى كه تو را آزاد مىگذارند؟ آيا تو نطفهاى از منى نبودى بعد خون بستهاى شدى و خدا تو را آفريد و استوار ساخت؟ آيا همان خدا قادر نيست كه مردهها را دوباره زنده