مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٩٤ - تهذيب اخلاق
گشادهرو و شادمان است، دوستى و دشمنيش و خوشنودى و ناخوشنوديش براى خاطر خداست. (٢٢) از پيامبر خدا ٦ در باره مؤمن و منافق پرسيدند، فرمود: مؤمن به نماز، روزه و عبادت اهميّت مىدهد، امّا منافق همچون چهار پايان برخوردن و آشاميدن همّت دارد. (٢٣) يكى از بزرگان مىگويد: مؤمن همواره در حال انديشيدن و عبرت آموختن است، و منافق سرگرم حرص و آز است. مؤمن، نيكى مىكند و مىگريد، منافق بدى مىكند و مىخندد. بهترين وسيله آزمون خوشخويى، خويشتندارى در برابر اذيّت، و تحمّل آزار ديگران است. و هر كه از بد خلقى ديگران شكوه كند، خود دليل بر بدخويى اوست، زيرا خوش خلقى جز تحمل اذيّت و آزار ديگران نيست.
نقل كردهاند كه پيامبر خدا ٦ در حال رفتن بود، و بعضى از اصحاب نيز در خدمت آن بزرگوار بودند، مرد عربى با آن حضرت برخورد كرد، چنان بشدّت او را به طرف خود كشيد كه حاشيه درشت عباى نجرانى كه بر دوش داشت، گردن مباركش را آزرد، آنگاه گفت: يا محمد! از آن مالهاى خدا كه در نزد تو است، به من هم بده! پيامبر ٦ نگاهى به آن مرد عرب كرد و خنديد، و دستور داد تا به او چيزى دادند. وقتى هم كه آن بزرگوار را افراد قبيله قريش زياد اذيّت كردند، و صدمه زدند، رو به طرف آسمان كرد و عرض كرد: «بار الها قوم مرا بيامرز كه آنها نادانند!» (٢٤) و به همين دليل است كه خداى متعال فرمود: وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. (٢٥) يعنى: براستى كه توبه خلق عظيمى آراستهاى.
يكى از بزرگان از كوچهاى عبور مىكرد كسى طشت پر از خاكسترى را روى سر و صورت او واژگون كرد، او از مركبش پياده شد و شروع به پاك كردن سر و لباسش كرد، و چيزى نگفت، گفتند: چرا چيزى نگفتى، و او را نكوهش