مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٤٧ - سرزنش ديگران
از اصمعى نقل كردهاند، گفت: بر خليل وارد شدم، ديدم كه روى بورياى كوچكى نشسته است، پس به من اشاره كرد بنشين! گفتم: جا را بر شما تنگ مىكنم. گفت: دنيا را با همه تشريفاتش رها كن كه دو دشمن در آن نمىگنجد، و يك وجب در يك وجب آن دو دوست را بس است.
از امير المؤمنان (ع) است: «باطن هر چيزى تو را از حقيقت آن چيز آگاه مىسازد، هر دوستى كه انگيزهاش حرص و آز باشد، نااميدى به بار مىآورد.» (٦٢) به خالد بن صفوان گفتند: كدام يك از دوستانت نزد تو محبوبترند؟
گفت: آن كه جلو نارساييهاى مرا مىبندد، و از لغزشهاى من چشم پوشى مىكند و بهانههاى مرا مىپذيرد.
محمد بن واسع مىگويد: هر گاه دل متوجّه خدا شود، خداوند نيز از طريق دلهاى مؤمنان به او عطف توجّه مىكند.
مجاهد مىگويد: اگر دوستى، از همراهان شايسته نباشد، جز اينكه شرم او باعث شود كه از معصيت خدا خوددارى كنى، تو را بس است. فقيرى، توانگرى را به خاطر خدا دوست داشت، حاجتى را سه مرتبه از او درخواست كرد، و او ردّ كرد، و فقير از دوستيش دست برنداشت، توانگر علت را پرسيد، فقير گفت: برادر، من تنها براى خدا تو را دوست دارم، هيچ چيزى از امور دنيا بين من و تو را بر هم نزد، توانگر با شنيدن اين حرف، نيمى از مال خود را به او داد.
هر كس نسبت به برادر مسلمانش در دل محبّت داشته باشد، و به اطّلاع او نرساند، خيانت كرده است.
هر كس از همراهى شخص بىخير راضى باشد، به همراهى كسى كه خير دارد، راضى نخواهد بود! يكى از بزرگان همواره مىگفت: هر كس دوست نگيرد، مگر فردى را كه بدون نقص و عيب است، دوست كم خواهد داشت و هر كس جز به فداكارى دوست براى وى، از دوستش خوشنود نگردد، پيوسته ناراضى خواهد بود، و هر كه