مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٢٧ - سرزنش ديگران
رو به طرف آسمان كرد، گفت: خدايا آزادى كوچك را نصيب من كردى، پس آزادى بزرگتر را نيز نصيبم فرما! مردى مىخواست كنيزى را بفروشد، آن كنيز شروع به گريه كرد، پرسيد: چرا گريه مىكنى؟ گفت: اگر من مالك تو بودم، و همان اختيارى را كه تو نسبت به من دارى، من مىداشتم، تو را از دست نمىدادم، آن مرد با شنيدن اين سخن او را آزاد كرد.
از آن گرامى است كه فرمود: به قدر فهم و عقل بردگانتان آنها را سرزنش كنيد. (٦) از عبد الله بن طاهر نقل كردهاند كه گفت: روزى نزد مأمون بودم و كسى جز ما دو نفر نبود، مأمون، دو بار با صداى بلند صدا زد: غلام! غلام! پس يك غلام از غلامان ترك وارد شد و رو به مأمون كرد و گفت: آيا غلام نبايد، چيزى بخورد و يا آبى بنوشد، و يا وضو بگيرد، يا نماز بخواند هر وقت من از نزد تو بيرون رفتم داد زدى؛ غلام، غلام تا چه حدّ، غلام؟ پس مأمون مدتى سرش را پايين انداخت، پس ترديدى براى من باقى نماند كه مأمون دستور خواهد داد تا گردنش را بزنم، رو به من كرد و گفت: عبد الله! وقتى كه انسان خوش اخلاق مىشود خدمتگزارانش بداخلاق مىشوند و اگر شخص بد اخلاق شود، خدمتگزارانش خوش اخلاق مىشوند، و ما هم كه نمىتوانيم بد اخلاق شويم تا خدمتگزارانمان خوش اخلاق شوند! سالم در حديث مرفوعى نقل كرده است: برده درستكار نزد خدا بهتر از آقاى تبهكار است. (٧) كسى غلامى خريده بود، گفتم: مبارك است! گفت: بركت همراه آن كسى است كه خود از عهده وظايف شخصى برآيد و از ديگران بىنياز باشد، هم هزينهاش كم مىشود، و وظايفش سهل و ساده مىشود، و هم از ادب كردن بردگان راحت مىشود.