إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٥٥ - باب چهارم در نكوهش دنيا
شعر
|
(١) يا جامعا لا هيا و الدهر يومقه |
مفكرا اى باب عنه يغلقه |
|
|
(٢) جمعت مالا فقل لى هل جمعت له |
يا غافل القلب اياما تفرقه |
|
١- اى گردآورندهى دنيا روزگار ترا بقدرى دوست دارد هميشه بفكر آن هستى كه كدام در از درهاى دنيا بروى تو بسته مىشود ٢- ثروتى را گردآوردى بمن بگو آيا براى اهل دنيا جمع آورى كردى اى بيخبر چند روزى بيش نگذرد كه دنيا آن را از تو جدا كند.
از ابو العتاهيه است
|
اصبحت و اللَّه في مضيق |
هل من دليل الى الطريق (١) |
|
|
اف لدنيا تلاعبت بى |
تلاعب الموج بالغريق (٢) |
|
و نيز گفته است
|
نظرت الى الدنيا بعين مريضة |
و فكرة مغرور و تدبير جاهل (٣) |
|
|
فقلت هى الدنيا التى ليس مثلها |
و نافست منها في غرور و باطل (٤) |
|
|
و ضيعت احقابا امامى طويلة |
بلذات ايام قصار قلائل (٥) |
|
١- سوگند بخدا كه در سختى بسر بردم آيا راهنمائى در اين راه ميباشد.
٢- تفو بر اين دنيا كه با من بازى ميكند مانند موج كه غريق را زير و رو ميكند.
٣- بدنيا نگاه كردم با چشم مريض و انديشه آدم فريب خورده و دور انديشى نادان.
٤- سپس گفتم اين همان دنياست كه مانندش نيست و نكوهش