إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٧١ - باب چهل و هشتم در ستايش فقر و سرانجام كار
خيلى طولانى بود هى از من ميپرسيدند از چيزى بعد از آن از چيز ديگر حساب ميخواستند و خدا آن را بمن ميبخشيد باز از چيز ديگر حساب ميخواستند تا عاقبت خدا مرا برحمت خود پوشاند ثروتمند از او مىپرسد شما چكاره هستى؟ در پاسخ گويد من همان فقيرم كه با تو براى حساب ايستاده بودم ثروتمند گويد كه نعمت بهشت كاملا ترا تغيير داده كه ترا نشناختم و اين از بزرگترين نعمتهاى خداست بر فقير كه حسابش را سبك شمارد و او را پيش از ثروتمند وارد بهشت كند.
و يكى ديگر از خوشبختىهاى فقير اين است كه در دنيا از او ماليات و عوارضى نمىگيرند و در آخرت حسابى ندارد و دل و قلبش از خدا برنميگردد بواسطه غم و اندوه ثروت از قبيل نگهدارى آن ثروت، ترس از بين رفتن ثروت، ترس خراج و ماليات سلطان، بيم خطر دزد بر آن ثروت، ترس حسد حسودان بر آن دارائى كه با چه پيش بينى آنها را دفع كند، چطور آن ثروت را زياد كند، چگونه ملكهايش را آباد كند، به چه وسيله به نمايندگانش برسد براى پول كرايه حمل و نقل چكار كند، با چه تربيتى زراعتهايش را بخش كند، با رنج و زحمت مسافرتهاى تجارتى چه كند، با غرق شدن مركبها چه بايد كرد با ارث برهائى كه هر آن آرزوى مرگ و مردنش را دارند چطور بسر برد.
و اگر خيال او از آفتهاى مالى و جانى دنيا راحت شد حسرت و اندوه مردن و حساب اموال در آخرت او را ناراحت دارد غصهى اين